قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۷

Leo

شهرستان آبا و اجدادی هستیم..برای مراسم ختم یکی از اقوام...

البته مراسم اصلی دیروز بود و امروز رو داریم ریلکس میکنیم و کمی هم گردش کنیم که فردا برگردیم...

کلاس موسیقی این هفته رو هم کنسل کردم و تمریناتم هم که متوقف شده کاملا..چون گیتارم خونمونه😁 از حالا فکر اینم هفته دیگه چه خاکی بر سر کنم سر اجرای صحنه😛😛 شاید استاد دلش بسوزه و اجازه بده من بشینم یه گوشه فقط نگاه کنم و رو صحنه نرم😂

یک سری قضایایی پیش اومده که من تو مراسم ختم همش داشتم بهش فک میکردم:/بعد  از اون قضایای مارس، دوستم بهم گفت خیلی خری(!) که داری همچنان فرصت های زندگیتو به خاطر سپتامبر رد میکنی...واقعا هم از حس و علاقم یه ته مونده ای فقط باقی مونده و دیگه از اون شور و حال اولیه خبری نیس...بنابراین فرصت خوبیه که به قول فرانسویا صفحه زندگیمو ورق بزنم و برم صفحات جدیدتر...پس از بلاکیدن عده کثیری(!)  از افراد متقاضی آشنایی و صحبت های دوستم مبنی بر اینکه انقدر خر نباش و لا اقل کمی آشنایی بد نیست و شاید اصن اون آدم، نیمه گمشده واقعیت باشه، و از اول که قرار نیس عاشق طرف باشیو فلان تصمیم گرفتم دست از بلاک بردارم و به یکی از آن متقاضیان جواب + دهم..صرفا برای اینکه ببینیم تا چه حد تقاهم داریم..اسمش Leo هست!( اسم واقعیش نه هااا...اینحا Leo صداش میزنیم😁)..از روز اول به او گفتم من مشکل اعتماد کردن دارم...من یک عدد زخم خورده و دل شکسته ام که نمیتوانم دیگر به کسی اعتماد کنم..او هم درباره از دست دادن عشقش گفت و اینکه او هم تجربه مشابهی داشته است و فعلا نباید در موردش قضاوت کنم و باید بشناسمش...خوشبختانه از آن دست پسرهایی نیست که از روز اول قربان صدقه برود و هی بگوید عشقم و عزیزم...و مطمعنا اگر همچین کلماتی از دهانش خارج میشد قطعا بلاک بود😁 و من هم متذکر شدم که عجله ای برای رمانتیک شدن رابطه ندارم و با سرعت آهسته و مطمعنه رابطه خود را ادامه دهیم...و او هم خیلی خوب رفتار میکند و احساسات خود را کاملا کنترل شده و خفیف بروز می دهد..در کل موجود بی آزار و مودبیست ولی خب تجربه نشون داده بعد از مدتی شخصیت واقعی افراد خودشو نشون میده...و من هم کاملا با دیده تردید و بدبینی دارم به رفتارهای Leo نگاه میکنم و منتظرم دست از پا خطا کنه😂😂 به هر حال دکمه بلاک که همیشه سر جاش هست و هر وقت مشکلی پیش بیاد میتونم ازش استفاده کنم ولی فعلا صبر میکنم ببینم چی پیش میاد..خدارو چه دیدید.. شاید هم واقعا ادم خوبی باشه😎


۲۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۹

گاهی بخند

دوست دارم..مگه نمیدونی تو واسه من هنوزم همونی

دنیای من بی تو تعطیله

نمیدونی همش دارم یواشکی میبینمت

یه وقت نترسی اینجوری که دزدکی میبینمت

یه جوری عاشقت شدم که خیلی غیرعادیه

همین که میخندی برام از سرمم زیادیه


پ.ن اهنگ بازم بخند_ محمد علیزاده

۲۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۷

چقد عنوان بذارم..ایش:/

خب خب البوم محمد علیزاده هم منتشر شد...اهنگاش بد میشینه به دلم....یعنی بدااااا...صبح هم رفتم از بیب تیونز دانلود کردم و الان دارم گوش میدم...بسی دارم لذت میبرم...و بسی هم احساساتم اوج گرفته...جوری که الانه برم به سپتامبر پیام عاشقانه بدم😂😂 فعلا دارم سعی میکنم اهنگ شاداشو گوش بدم که زیاد تو حس نرم:/..فقط تعداد ترک های البوم به نظرم کمه😓 هشت تاست همش..دوس داشتم بیشتر بود! یعنی زیر ده تا راضی نیستم اصن😄

پ.ن در زمینه قطعه اجرایی دو هفته دیگه،پیشرفت هایی حاصل کردم امروز..بعد یه ساعت سر و کله زدن بالاخره داره شبیه اهنگ میشه😂 

۲۵ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۵

هر چیزی بره، بهترش میاد:)

امروز صبح از محل کار قبلیم زنگ زدن بیا تسویه کن!! این در حالیه که قبلش تا دو ماه پیش میگفتن پس کی میای سر کار؟ ما منتظریم...گویا دیگه منتظر نیستن:/ البته منم از درد مجبوری راضی شده بودم برگردم ولی خوب که فکر میکنم یه جورایی از اونجا فرار کرده بودم....پس همون بهتر که برنگردم دیگه..

جالبیش اینه که همین دیشب یه نفر بهم گفت موسسه شون داره نیرو میگیره حتی نیروهای صفر کیلومتری مثل من..و منم خب رفتم تو سایتشون و فرم استخدام پر کردم..

تقارن زمانی این دو اتفاق رو به فال نیک میگیرم...ایشالا با کنده شدن از موسسه قبلی، پیشنهادات بهتری بهم رو میارن:) توکل بر خدا:) 

پ.ن یه قطعه معروفی رو استاد محترم لطف کردن دادن که بنده بنوازم...دو صفحه کامل هستن ایشون😓 بعد استاد فرمودن یه نگاه کن ببین سوال نداری؟ منم یه نگاه کردم دیدم چیز خاصی نداره..گفتم نه آسونه😁 استادم لبخند زد  و گفت اسونه؟( یعنی بدبختی، چی چیو آسونه).. منم مجدد تاکید کردم که آره چیزی نیس که😂 خلاصه اومدم خونه، جاتون خالی، همون خط اول صفحه اول هم نتونستم بزنم...یعنی از زدن که تونستم ولی خب هیچ اهنگ و ملودی عملا از اون همه نت بیرون نیومد😓 حالا دارم متوجه لبخند شیطانی استاد میشم...😭 تازه قشنگی ماجرا اینجاست که بنده بابد این قطعه رو در کلاس اجرای صحنه، به صورت کاملا جدی برم جلوی بچه های اموزشگاه اجرا کنم😒 الهی العفو...ولی من از پسش برمیااام...یسسسس😍😊

۲۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۷

از نو ذهنتو بساز...

زین پس به جای عبارات نامانوسی چون" اگه نشد چی؟"، " اگه نتونم"، " اگه خراب کاری کنم"، " اگه شکست بخورم"، " اگه ولم کنه"، " اگه از دستش بدم" و جملاتی از این دست از جملات زیر استفاده نمایید: 

اگه شد چی؟😍😍😍

اگه بتونم؟😍😍😍

اگه همه چی درست پیش بره؟😍😍😍

اگه موفق شم؟😍😍😍

اگه همیشه وفادار بمونه؟😍😍

اگه تا اخر بمونه😍😍


استفاده بفرمایید😄😄

پ.ن متاسفانه نمیدونم چجوریه همیشه اول اون منفیا میاد تو ذهن ادم..خیلی باید رو خودم کار کنم..خیلیاااا...

۲۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۸

Thankful

الان یه متنی رو داشتم میخوندم راجع به شکرگزاری و اینکه چطور شکرگزاری نعمت ادم رو دو چندان میکنه.. نوشته بود فرض کنید شما به دو نفر هدیه میدید...نفر اول واقعا خوشحال میشه و تشکر میکنه و نفر دوم شروع میکنه غرزدنو ایراد گرفتن از کم بودن هدیه...مسلما دفعه بعد شما تمایلی ندارید به نفر دوم چیزی بدید و صد در صد میرید سراغ نفر اول که قدردان شما بوده...من این حالت رو در واقعیت تجربه کردم..برای یه نفر هدیه گرفتیم و طرف تشکرکه نکرد هیچچچ با تمام وقاحت غر هم زد..نمیتونم حس اون زمانو توصیف کنم که چقد ادم ناراحت میشه و دلش میشکنه...و توبه کردیم هیچ وقت براش هدیه ای نخریم دیگه...حالا در مورد شکرگزاری ازخدا هم دقیقا همین قضیه صدق میکنه...و همینه که شکر نعمت، نعمتت افزون کند...:))

یکی از ارزوهای دیرینه خودم اینه که هر روز بشینم یه لیست بنویسم از چیزایی که دارم و تشکر کنم بابتشون...ولی فقط دو روز انجام میدم بعد درگیر کارای دیگه میشم و وقت نمیکنم😓😓 امیدوارم این دفعه دیگه لا اقل یه هفته این کارو ادامه بدم چون خیلی روحیه میده به ادم:)

۲۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۷

موج مثبت!

امروز روز آشتی با خدا بود و دست برداشتن از غر زدن های همیشگی...میخوام اعتماد کنم که روزهای خوب تو راهن حتی اگه الان همه چی برخلاف میلم باشه...مطمعنم مطمعنم مطعنم اون روزی که منتظرشم میاد...اگه بسپارم همه چیو دست خدا و دلم رو و خودم رو اروم نگه دارم و روی موج مثبت:)

میخوام تمرکز کنم رو چیزایی که میخوام...

میخوام دوباره کتاب صوتی دانلود کنم و شبا گوش بدم..

میخوام دونه دونه نعمت های زندگیم رو بشمارم تا ببینم که چقدر چیز هست که براشون خوشحال باشم

میخوام به حرف فالگیر دهن کجی کنم و بگم مطمعن باش اخر قصه یه جور دیگه میشه همونطور که حرفای دیگش هم نصفه و نیمه درومد...

میخوام پر قدرت درس ها رو دوره کنم...دو هفته مونده تا شروع فصل جدیدی از زندگی...

و 

میخوام خوش حال ترین باشم...حتی اخر هفته هاااا...


پ.ن دارم میفهمم حس های درونی من چقدددددر قدرت دارن و رو بقیه و خودم و رابطشون با من اثر میذارن...میخوام به حس های درونیم اعتماد کنم:)


۲۳ دی ۹۵ ، ۲۱:۳۹

ازدواج اجباری!!

خب یه مدتیه که تو فامیل ما کسایی که با غریبه ازدواج کردن با مشکلات عدیده ای در زندگیشون مواجه شدن! از همین رو، مادر محترم انگشت اشاره خود را به سوی ما نشانه گرفت و با لحنی تهدید آمیز فرمودن: تو یکی دیگه با فامیل ازدواج میکنیااااا...عمرا اگه تو رو به غریبه بدم😓 در ادامه حتی نام همسر ایندم هم گفتند آن هم بدین صورت: تو رو میدم به فلانی..پسر فلان خانواده... با منم بحث نکن😓

بنده هم عرض کردم ولی من دوسش ندارم...فرمودن حرف نباشه😒 

پ.ن اون پسره بدبخت اصن هنوز خواستگاری منم نیومده و امیدوارم خودش عاشق یکی باشه و کلا اینورا پیداش نشه که بدبخت میشم:/

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۷

اخر هفته ها رو چه کنم..

طی هفته خوبم

ام امان از اخر هفته ها...خیلی سخت میگذره...

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۴:۰۶

شبیه ماه پر رازی...

چی تو.چشمات داری که منو اینجوری میگیره

همینکه تو رو میبینم زمان از دست من میره


پ.ن روز تعطیله و روز خاطره بازی و غرق شدن تو رویا...