قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۳

عزیزم!

رفتیم رستوران...بعد موقعی که گارسون داشت سفارش میگرفت من رفته بودم قسمت سالادبار. این اقای گارسون لطف کردن اومدن که مثلا از من بپرسن نوشیدنی چی میخوام! بعد اومده میگه: عزیزززززم نوشیدنی چی میل داری؟

قیافه من بعد از شنیدن لفظ عزیزم:😐

پ.ن: یاد بگیریم از واژه عزیزم در مکان مناسب، زمان مناسب و فردی که واقعا برامون عزیزه استفاده کنیم!!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی