قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۳

روند درس پیچوندن!

تا بدین لحظه که درس نخوندم:/چون بعدحرفای صبح هادسون تازه یکم ذهنم اروم شد و خوابم رفت سه ساعتی...شب قبل از بس ذهنم مچاله بود زیاد خوب نخوابیده بودم..بعدم که فسقلی اومد خونمون و همچنان هم هست و در حال ژانگولربازی و جیغ جیغ😓

منتهی خداروشکر یکی از کلاسای سنگین دانشگاه کنسل شده وبرای همین یکم استرس درس نخوندنم کم شد..عصری هم بچه ها برنامه بیرون گذاشتن که احتمالا میرم..چون از نظر روحی به همچین تفریحی نیاز دارم..ایشالا درس هم بعد تجدید قوا و تجدید روحیه میخونم:) اگه خدا قسمت کنه. 😂😂

پ.ن دوست عزیزی که پیام خصوصی دادی ممنون از نظر و راهنماییت و موافق هستم باهات😉😉

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۲

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی