قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۴ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۹

جلوگیری از انفجار!

چه بگویم که بسیار مطلب برای گفتن هست ولی همش همون تکراریای قبل هست😁 برای همین ترجیحا سکوت اختیار میکنم و ارجاع میدم شما رو ب کلیه پست های حاوی مطالب مربوط ب دعواهای منو هادسون:/

البته که الان دوران صلحه ولی دعوا شد در حد ریال مادرید!!! اتفاقا یه پست هم نوشتم ولی جایی که هستم اینترنت خوب خط نداد و اخر ثبت نشد اون پست...

این روزا یه چیزایی فهمیدم که دیگه تصمیم گرفتم زیاد ب پروپای هادسون نپیچم و بذارم زندگیشو کنه و خودمم یکم فاصله بگیرم ازش..چیز بدی نفهمیدما..فک نکنید حالا مساله خاصی بود ولی به هر حال نیاز بود که یه سری چیزا رو راجع ب خانوادش بفهمم که فهمیدم:)) 

و حالا از این ب بعد دعواها کمتر میشه ب احتمال زیاد..😀😀


پ.ن این دعواها درسته خیلی ازار دهندس و هر دفعه دو سه لیتر به خاطر گریه کردن آب بدنم کم میشه ولی یه جورایی جنبه مثبت هم داره برا من..جنبه مثبتش اینه که من وقتی از چیزی یا کسی ناراحت میشم همون لحظه بروز نمیدم..هی میربزم تو خودم..خودخوری میکنم..بعد یهو..بومب..انفجار...ولی هادسون داره سعی میکنه وادارم کنه تو لحظه حرفمو بزنم که ناراحتیام جمع نشه..هنوز برام سخته...ولی پیشرفت هایی حاصل شده...و دیگه از کوچکترین چیزی ناراحت شم سریع بهش میگم...نمیذارم تو دلم بمونه..بدبخت دیگه کم اورده..میبینه من همش ازش ناراحتم😂😂 ولی به هر حال.اینم جنبه مثبت دعوا کردنه دیگه😂😂😂


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی