قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۶

درس عبرت ایندگان!

بخشی از مکالمات منو هادسون:

من: تو چرا به من توجه نمیکنی؟

اون: چون تو ب من توجه نمیکنی.

من: چرا رفتارت با من اینجوریه؟

اون: چون تو هم با من مهربون نیستی😓

من: چرا زنگ نمیزنی؟

اون: تا حالا یه بار هم ب من زنگ نزدی!

و الی اخر....


اپریل و هادسون هستیم دو ساله از تهران!

پ.ن مثل اپریل و هادسون نباشید😂😂

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۷

نظرات  (۱)

Lesson Taken 👌😂😂

پاسخ:
درود بر شما😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی