قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۳۳

تلخ و شیرین امروز

امتحانو دادم..افتضاح..فقط امیدم ب اینه که نمره قبولی بیارم😓 

هادسون رو دیدم..خوشتیپ خان!! موقع نوشتن سوال اول دیدمش و کل تایمی که داشتم سوالو جواب میدادم فقط داشتم بهش فک میکردم!! و حواسم نبود چی مینویسم...ایشالا که درست نوشته باشم..برگمم زود دادم که ب وصال یار برسم زودتر..اصن عامل نمره کم من همین ایشونه!!یه مقدار صحبت کردیم باهمو بیشتر صحبت ها هم غیبت اساتید بود! هر دو هم دیشب نخوابیده بودیم و ی خط در میون در حال خمیازه بودیم😓

در حال حاضر انقد خوابم میاد که خوابم نمیبره.  ایضا انقد خوابم میاد که حال ندارم برم ناهار بخورم و در نهایت انقد گشنمه که بازم حال ندارم برم ناهار بخورم..تلفیق بی خوابی و گشنگی چیز جالبی نیست:/


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۹

نظرات  (۱)

نگوووو اپریل تو که خوردی جزوه رو مطمئنم خوب میشه امتحانت:)
تا باشه از این امتحانا باشه که بعدش وصاله:)
:***
پاسخ:
واالا من کوتاهی نکردم استاد سوالای عجیب غریب داده بود😀
اره بخدا وگرنه بعد امتحان حسابی دپرس میشدم!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی