قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۱

قول الکی!

دیشب تا 4 نیم صبح بیدار موندم و درس خوندم..بعدش هم خوابیدم پنج ساعتی و بعد هم عازم امتحان شدم...شکر خدا امتحان معقول و مناسبی بود و تا جایی که میتونستم نوشتم.. دیگه بقیش دست من نیس و به میزان بخشندگی استاد برمیگرده😅😅 ببینیم چه نمره ای رو صلاح میدونه برامون..الانم به صورت افقی و ولو شذه روی تخت دارم پست میذارم...😂😂 و هنوز احساس میکنم گرمای هوا از تنم بیرون نرفته با اینکه زیر کولرم😩😩 اینه که حالا حالاها باید زیر کولر باشم که گرما زدگیم برطرف شه😰😰 

از الان نمیخوام به امتحان بعدی فک کنم:/ ولی میخوام هر شب خیلی ملایم طور یه درس بخونم که جمع نشه برا شب اخر!!!  یعنی قبل هرامتحان منو دوستم همچین قولی رو به هم میدیم ولی در نهایت همون شب امتحان در حالی که مشت بر سر میکوبیم و جامه میدریم هی میزنیم تو سر خودمونو کتابا😂 انشالا این دفعه قولمونو زیر پا نذاریم!!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۴

نظرات  (۱)

انشاالله که بهترین نمره رو میگیری اپریل جان...
امتحان فقط شب قبلش میچسبه... بقیش رو نیست ادم تفریحی میخوونه اون استرس دل انگیز رو نداره :)))))
پاسخ:
انشالا عزیزم😍😍😘😘
آخ گفتی😂😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی