قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۰

Exams will go on and on

فردا یک عدد امتحان دارم...از اون امتحانایی که استادش خیلی بد قلق هست و نمره بد میده:/ به گونه ای که مورد داشتیم طرف انتظار 20 داشته، ولی 12 گرفته!!

در حال حاضر هم خواب منو فرا گرفته ولی ترجیحا باید تا دم صبح بشینم و مرور کنم درس رو😢😩 

از الان به لحظه بعد از فراغت از امتحان فک میکنم و براش نقشه میکشم..در راس نقشه هام مسلما خوابیدن های طولانی هست! بعدش هم رفتن به سینما و دیدن فسقلی و بازی با اون

هادسون میخواد اخر هفته بره شهرشون...تو دلم میگم کاش نره!! البته اینجا هم که باشه با وقتایی که نیست زیاد فرقی نداره.  روم نمیشه بگم بیا همو ببینیم.. و همیشه صبر میکنم اون بگه:/ اونم احتمالا منتظر منه😓 البته خب همدیگه رو دیدن هم آسون نیس..مخصوصا برای من که بعدش هزارویک نفر میان غر میزنن به جونم:/برای همین زیاد اصرار نمیکنم هم رو ببینیم...و یکی از غرهایی که بهم میزنه هم سر همین مساله است!! حالا شایدم یه حرکتی در این راستا بزنم هفته بعد...

یه سری حرفایی امشب بینمون رد و بدل شد که ترجیحا نمینویسم چون بعد باید رمزیش کنم😂😂 رمزی نوشتنو دوس ندارم..ولی از یه طرف هم اینکه برای خود خودت مینویسی فقط، حس خوبی میده..من همیشه دفتر خاطراتامو تو صدتا سوراخ سمبه قایم میکردم..این رمزی نوشتن هم از همون جا نشات میگیره فک کنم😝😁



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی