قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۲۸

ناز نازی پسر

یه چیزی رو امشب کشف کردم در مورد هادسون! اونم اینه که خیلی دوس داره وقتی بحث میکنیم و نظری میده راجع به چیزی من با نظرش موافقت کنم...منم که اصلا از این اشخاصا نیستم که عین گوسفند هرچی گفت سرم رو به نشونه تایید تکون بدم😓 و نظر مخالفمو با قوت هر چه تمام تر نشون میدم و میگم من مخالفم:/ بعد بهم میگه تو خیلی لجبازی و احترام بزرگترت هم نگه نمیداری😂😂😂 کلا یه اشکال بزرگ بودن طرف مقابل اینه که هی انتظار داره تو محض احترام کوتاه بیای..ولی من بی احترامی بهش نکردم فقط گفتم حرفتو قبول ندارم و یه جور دیگه فک میکنم😒😒 نظر هر کسی هم محترمه برای خودش!! غیر از اینه؟ تا حالا خیلی پیش اومده که کلا نظراتمون متفاوت بوده هیشکسم کوتاه نیومده!! ولی همینکه میتونیم با وجود اختلاف عقاید هم رو تحمل کنیم خیلی شاهکار کردیم😂 ولی امشب سه تا حرکت کردم که خورد تو ذوقش...بعد تابلو هم میخوره تو ذوقش..با این سن و سال عین بچه های دو ساله میشه😂 کلی مخفیانه میخندم بهش😂 ولی خب سعی میکنم فردا بیشتر از دلش درارم:) 


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۶

نظرات  (۱)

اتفاقا خوبه که برون گراس و سریع بروز میده که ناراحت شده... اینطوری میفهمی سر چی ناراحته و راحت میتونی از دلش دربیاری...
طفلک رو اذیت نکن اپرررررریل :)))
پاسخ:
اره از بی محلی و سرد جواب دادن یا دیر جواب دادن خیلی ناراحت میشه😁
باشه سعی میکنم😂😂😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی