قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۰۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۹

دردهای وبلاگی!

منم به این درد مبتلا شدم که یه طومار اینجا مینویسم بعد پاک میکنم همه رو😕😑 درد ناشناخته ایه! فعلا به نظرم زیاد جدی نگیرمش:/ شاید خودش اوکی شد😎

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۴

نظرات  (۱)

انشاالله که همه امتحاناتت عالی بشن عزیزم:*
منم درگیر بودم یکم عشقم...
خو اپریل تو که دست به رمزی نوشتنت خوبه... اون طومارها رو رمزی کن:))
من رمزی که بنویسم خودم عصبی میشم نمیدونم چرا:))))
پاسخ:
مرسی فدای تو عزیزم😘
انشاالله که درگیر چیزهای خوبی بوده باشی..
اره ولی گاهی احساس میکنم رمزی نوشتن یه جور توهین به مخاطباییه که مطالبو دنبال میکنن و دوست دارن بدونن چه اتفاقاتی افتاده..به هر حال ترجیحا تا جایی که بشه سعی میکنم رمزی ننوبسم مگه اینکه مجبور بشم و درد دل هام خیلی جمع شده باشه😜

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی