قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۱

لذت فسقلی داشتن!

زندگی یعنی وقتی من دست کوچولوی فسقلی رو میگیرم تو دستم، پیاده میبرمش پارک، سوار تاب میکنمش، در حین اینکه تاب بازی میکنه بطری ابش رو میدم دستش که بخوره..بعد میدوعه سمت سرسره ها..عین مامانا نگرانشم یه وقت از سرسره با سرعت زیادنیاد پایین..و وقتی میبینم ارتفاع وشیب سرسره مناسبه خیالم راحت میشه . ..بعد بغلش میکنم و میارمش تو خونمون و بهش نخودچی کشمش میدم واونم مشت مشت میخوره و من براش میمیرم...زندگی یعنی این...

پ.ن به مامانایی که یه فسقلی دارن حسودیم شدامروز😢 چقد فسقلی داشتن خوبههههه.. من که خاله فسقلی ام تمام مدت دارم براش غش و ضعف میکنم..مامانش بودم رسما در یه حرکت میخوردمش😂😂 خلاصه .هر کی فسقلی داره قدرشو خیلی بدونه😇

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۱

نظرات  (۱)

خدا همه فسقلی ها رو حفظ کنه :)
پاسخ:
الهی آمین:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی