قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۱

مشکلات همیشگی

اومدم سفر....یه سفر خیلییییی کوتاه...تازه رو.مود لذت بردن از سفر هم نیستم..چون قراره با هادسون دعوا کنم:/ حالا جالبه که پریشب در اوج محبت و دوستی بودیم...بعد باز من پاشدم با دوستام رفتم بیرون دوباره داستان شده الان😓😒

دیشب یه دوستم میگف خواهرش و خواستگارش که دو سال با هم بودن و حتی یه بار هم دعوا نکردن با هم به طرز باورنکردنی و بدی از هم جدا شدن و از خجالت هم درومدن! 

بعد من به دعواهای هفتگی خودمو هادسون فک کردم و به افق خیره شدم😓و همش به این فک کردم که تا دوسال اینده یعنی هنوز انرژی داریم با هم دعوا کنیم؟😂 بعدم تا صب خواب مامان (!) هادسون رو داشتم میدیدم و همش هم در حال بحث کردن بودم باهاش😓

یه ندایی از درون میگه که بیخیال دعوا شو و ول کن اصن..از اونورم از دیشب این حرفام جمع شده تو گلو دارم خفه میشم😒 فقط منتظرم انلاین شه مسلسلی حرفامو بزنم😂 این که الان دارم اینجا این چرت و.پرتا رو هم.مبنویسم برا اینه که وقت بگذره و یکم مغزم از اون حرفا خالی شه:/ 

همین دیگه..برام ارزوی موفقیت و.پیروزی کنید در دعوای پیش رو😁



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۲

نظرات  (۱)

سلام.
منم دقیقا مثل تو ام.البته با این تفاوت که من با بیشتر اطرافیانم اینطوریم.همیشه در حال بحث و دعوا.منظورم با دوستای صمیمیمه.
مثلا بذار اخر این دعواهامو با یکی از دوستام بهت بگم به کجا رسید.این دوستم اعصاب نداره دوسال تحمل میکرد و پای همه ی بحثام و مواخذه هام میموند کامل جوابمو میداد تا بفهمم جریان چی بوده چرا فلان روز اون کارو کرده چرا نه.قشنگ توضیح میداد اما الان دیگه تحملش تموم شده دیگه حوصله ی بحث و دعوا نداره وقتی یه چیزی پیش میادهمون اولش میگه ببیین برام مهم نیست که باز بخوای پیش خودت چی فکر کنی(اخه من همیشه به همه شک دارم خخخ)من این کارو کردم و خلاصه یعنی اینکه دیگه حوصله ی بحث و باز خواست نداره.همه همینن تا یه جایی حوصلشون میکشه هی بحث کنن بعد از یه مدتی دیگه خسته میشن.حوصله ندارن.دیگه هی توضیح نمیدن دلیل کاراشونو واست.خب چرا؟حالا من دلیل اینکه با بقیه دعوام میشه زبون تند و تیزمه.اما تو چرا؟چرا هر روز واسه هم جنگ اعصاب راه میندازین؟مثلا خیلی بده که دوتا مثل هم از این نظر بیفتن پای هم مثل شما دوتا.شما ها با بقیه اینجوری نیستینا اگه هرکدومتون با یه کسه دیگه ای بود هی انقد دعوا وبحث نداشتین اما جالا شما دوتا با همین اینطوریه.باید راهشو پیدا کنی.که یه جوره دیگه این مشکلاتتونو حل کنین.
تا یه جایی تحمل میکنه باهات دعوا میکنه یعنی جوابتو میده بعده یه مدتی که دیگه خسته شد میگه همینه که هست من همینم.جوابتو نمیده این خیلی بده وقتی به اینجا میرسه.
خلاصه یه راه حل دیگه پیدا کن جز دعوا.
من هر از گاهی میام نصیحت میکنم میرم.میدونم خودت هم این چیزا رو میدونی اما فقط میخواستم تجربه مو بگم.موفق باشی.
پاسخ:
مرسی  که وقت گذاشتی و کامنت دادی برام😍 حالا جالبی قضیه اینه که من با هیییییچ کسی بحث و دعوا نمیکنم الا ایشون:/ باور کن خیلی ناراحت میشم اخه از بعضی کاراش و تا نگم بهش نمیفهمه که ناراحت شدم...چون خب اون پسره حساس نیس مث من..تازه وقتی شروع ب بحث میکنم میفهمه که آها پس ناراحت شدی از حرفم:/ خودمم میدونم این بحث ها فرسایشی یا خسته کنندس...الان خودم به درجه ای میرسم بعضی وقتا که حوصله بحث هم ندارم ولی خب  به مرور حرفای نزده جمع میشه رو هم یهو یه شب منفجر میشم:/
حالا جواب دادن هاش هم به دردخودش میخوره😁 همش توجیه هست بیشتر تا جواب قانع کننده...
حالا اون اتفاقی که واسه تو و دوستت هم افتاد اتفاقا برای من و یکی از دوستای صمیمیم  افتاده...و به خاطر بازخواست هایی که ازم میکرد کم کم ازش فاصله گرفتم و کلا دوستیمون به پایان رسید😒 کلا هیچ وقت اعصاب بحث و دعوا ندارم...یعنی حاضرم رابطه تموم شه که ارامش پیدا کنم...حالا در مورد هادسونم چندبار خواستم رابطمون تموم شه که خب نشده؛/ حالا باید دید در اینده چی میشه..



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی