قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۰

سوالات مفهومی!

جالب بود که چند روز پیش به خودم قرل دادم که قدرشو بدونم و امشب پرسید قدرمو میدونی؟ و منم یه بعله محکم گفتم😆😆

انشالا اونم قدرشناس باشه!!

ده روز دیگه امتحان دارم و کلییییییی درس نخونده،،، به هادسون حسودیم میشه،،،اون کلی خونده و قبول میشه احتمال.زیاد،،، الانم که دارم دست و پا میزنم برای این امتحانه بیشتر به خاطر اینه که آبروم جلو هادسون نره... وگرنه امکان قبولیم خیلی پایینه.. حالا سعیمو میکنم لا اقل زیاد افتضاح رد نشم.... بعدشم که مجددا دانشگاه شروع میشه و نگم براتون که اون پروژه دانشگاه هم انجام ندادم هنو😑😑😑 خلاصه که وضعیه اسفناک!!  

همین دیگه... بقیه زندگی شکر خدا خوبه... و خبر خاصی نیس.... 


پ. ن پریشبا که هادسون پرسید چقد دوسم داری نمیدونستم چقد😑چند روزه دارم فک میکنم چقد دوسش دارم.. به درصد یا عدد مشخصی دست نیافتم هنوز😅 ولی گفتم صد در صد نیس... بعد گفت چرا؟ منم گفتم نمیدونم😑


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی