قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۰

اپریل متنبه!

دیشب به دلیل قطعی اینترنت نقشم عملی نشد😒😒

الانم از مود سرکار گذاشتن اومدم بیرون.... چون نشستم فک کردم دیدم اگه هادسون این شوخیو باهام میکرد ناراحت میشدم! پس بهتره بیخیالش شم... یادمه ماه پیش هم از سر شوخی یه حرفی بهش زدم که اگه هادسون اون حرفو بهم میزد واقعا ناراحت میشدم.. اونم ناراحت شد و روزهای بعد هم بابت همون حرف هی تلخی کرد!! خلاصه که میخوام زیاد آزار و اذیتش نکنم چون دودش تو چشم خودم میره و بداخلاقیای بعدش برام تحملش سخت تره!! مخصوصا تو چت خیلی شوخی کردن ریسکه.. حالا رو در رو یه سری حرفا رو میزنم که لحنم کاملا مشخصه شوخیه ولی تو چت قضیه جدی برداشت میشه!! 

اصن فک کنم قطعی اینترنت دیشب هم از نشانه های الهی بود که باعث شد نقشه من خنثی شه و کدورتی پیش نیاد😋😋 خداوند را شاکریم🙂

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۳۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی