قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۶

یک شهر و هزار قیمت!

جلل الخالق! من یه کفشیو پسندیده بودم که قیمتش ٣٠٠ هزار تومن بود! بعد چون زورم میومد انقد پول کفش بدم نخریدم،،حالا همون کفشو پیدا کردم ٧٥ هزار تومن🤔🤔 مگه میشه انقد تفاوت قیمت؟ بعد دیگه از بس از فکر کفشه اومده بودم بیرون الان که قیمت ارزونشو پیدا کردم دیگه تمایلی بهش ندارم!! اینجاست که شاعر میفرماید همون موقعی که میخوامت باید باشی...همون موقعی که لازمت دارم.... وقتی یه وقت دیگه بیای ممکنه دیر باشه و دیگه نخوامت... بعلهههه... اینجوریاس😋😋


پ.ن دقت که میکنم میبینم خواه یا ناخواه کمال همنشین خیلی در آدم اثر میذاره! یعنی حتی ممکنه خودت متوجه نشی ولی یه مدت که با یکی باشی به صورت غیر ارادی شبیه اون میشی.. حتی انتخاب کلماتت.. طرز حرف زدنت.. یه مدته تغییراتی رو در برخی واژگان انتخابیم مشاهده مینمایم! برام جالبه این قضیه😁

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۰

نظرات  (۱)

از من به تو نصیحت ، کفش های اصل و اورجینال گرون واااقعا ارزش خرید دارن...
پات میره تو پنبه.... 

پاسخ:
آخه مشکلم با این کفشا اینه که خراب نمیشن🤣🤣
ترجیحا یه ارزون خوش کیفیت میگیرم که بعد یه مدت خراب شه برم یه مدل دیگه بگیرم😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی