قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۲

شوخی جدی طور!

بدبختی دلمم نمیاد اذیتش کنم و تلافی کنم کاراشو😒

فعلا کاراشو میذارم پای اوضاع گره خورده زندگیش و نا امیدی و غم و غصه هاش...هرچند انقدری مغرور هست که چیزی ب من نگه!!

پ.ن بعد این همه مدت هنو نمیتونم فرق شوخی و جدیشو بفهمم:/ امشب تازه فهمیدم یه مساله ای رو که چند روز پیش راجع بهش حرف میزدیم شوخی میکرده و جدی نمیگفته:/ اخه حالت شوخیشم جدیه!! باید از این ب بعد بیشتر دقت کنم:/

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی