قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۶

Lack of time

مستحضر هستین که مدتیه پست نمیذارم! علتش هم اینه با هادسون دیگه جنگ و دعوا ندارم که نیاز داشته باشم بیام خودمو اینجا تخلیه کنم😂😂 یعنی ببینید یه تصمیم کبرای من و تغییر رفتار چه تحول شگرفی ایجاد کرده😂😂 الان به رفتار گذشته ام که فک میکنم اصن خودم میگم اپریل چند سالت بوده شما؟🙈🙈 ولی شکر خدا دیگه متناسب با سنم دارم رفتار میکنم😀 تو فکرم هادسونو ببینم..جفتمونم تا خرخره گرفتار! هفته قبل قرار بود بریم یه چنتا کار رو پیگیری کنیم که نشد. الانم جفتمون انقد درگیریم که هیشکی اصن پیشنهاد نمیده بریم بیرون..ولی اخر هفته رو شاید یه حرکتی بزنیم برا تنوع و فاصله گرفتن از درس و این چیزا.

علت بعدی کم پست گذاشتن اینه که کارهای منزل هم کلا ب من واگذار شده تا اطلاع ثانوی..و وقت استراحتمم میرم ظرف میشورمو جارو میزنمو آشپزی و اینجور کارا..همون کزتینگ خودمون😀

علت بعدی هم که کنسرت اموزشگاهیی ماه بعده که واقعا بین این مشغله ها نمیدونم چطور باید تمرین کنم:/

 ولی خب ب هر حال همه این مشغله ها یه روز تموم میشه و میدونم دلم برای این روزا تنگ میشه..پس سعی میکنم لذت ببرم از این جنب و جوش ها😍 

امیدوارم شما دوستان وقت داشته باشید برید بیرون و ار هوای عالی این فصل لذت ببرید..جای منم خالی کنید😍😍



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۳

نظرات  (۱)

۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۴:۰۵ عینکی عینکی
موفق و موید باشید 
قطار زندگیتان روی ریل های موفقیت حرکت کند 
ب پدر مادر خود احترام بگذارید 
این بود خاطره من 😂😂😂😂
پاسخ:
فدای شما..😍😍
خاطره خوبی بود😁😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی