قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۳

جنگ و صلح

نگم براتون از دلخوری های دیشب و امشب!!! بعد برا اولین بار هادسون قهر کرد رفت!!! بعد برا اولین بار من رفتم منت کشیییی...کلی هندی بازی!! اس دادم..تک زدم که پاشو بیا قهر نکن...اخه سر یه موضوعاتی ما دعوا میکنیم که اصن ارزش نداره! البته اون موقع که دعوا میکنیم به فکرمون نمیرسه که ارزش نداره و بعدا متوجه میشیم:/ خلاصه که وقتی دیدم قهر کرد و خیلی شاکی شد و نسبت ب چیزهایی شکایت کرد که بی سابقه بود واقعا حس کردم این دفعه نوبت منه برش گردونم...بعد جالبه که من نسبت ب یه سری مسایل حساسم و حساس بودم...بعد هادسون اصن تو اون فازا نبود...ولی اخیرا انگار اون حساسیت هامو بهش منتقل کردم😂😂 گاهی وقتا که میبینم میاد عین من دقیقا از همون چیز شکایت میکنه هم خندم میگیره هم متعجب میشم...یه زمانی هی منع من میکرد که وای تو چقد حساسی و فلان..حالا دقیقا خودش شده عین من😂😂😂😂 بعد من امشب یکی از رفتارهای قدیمیشو رو خودش پیاده کردم و به حدی شاکی شد که قهر کرد ول کرد رفت! البته واکنشش طبیعی بود چون منم سر همین رفتار یه دور باهاش قهر کرده بودم...خلاصه دیگه منتش رو با کمال میل کشیدیم و آشتی کرد...خودمم از دیشب از غصه له بودم میخواستم قضیه بحث و دعوامون تموم شه...که شکر خدا شد..فقط یکم از اینکه به خاطر من سر یه نفر داد زده و دعوا کرده ناراحتم😞 انشاالله که اون طرف زیاد ناراحت نشده باشه!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۲۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی