قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۰ دی ۹۶ ، ۲۱:۵۵

Long time no see

اوه...باورم نمیشه اخرین پستم بیست روز پیش بوده:/ به هر حال فصل امتحاناته و منم که کاملا غرق شده در امتحانات...جوری که اصن با هادسون در حد یه رب میحرفیم...البته که تلگراممونم فیلتره و باید اس ام اس بدیم و اونم چون زمان بره ترجیح میدیم سریع تمومش کنیم و بریم پای درس...فردا جفتمون یه امتحان سخت و مشترک داریم..از یه ور هیجان امتحان دارم از اون ور هیجان دیدن یار...نمیدونم ب کدوم بعد قضیه فک کنم:/ 

همیشه وقتی قرار هس تو دانشگاه ببینمش استرس دارم...چون هم باید دوستامو بپیچونم...هم حواسم باشه کسی نبینتمون..هم سریع از دانشگاه بزنیم بیرون و هم موارد دیگر!! حالا از چند روز پیش نشستم فکر همه اینارو کردم که خیالم راحت باشه...

امتحان فردا رو یه دور خوندم با مکافات و جان کندن! حالا مونده دوره کردن...ایضا حمام رفتن و رسیدگی به قیافه خسته طورم خودش پروسه ایه که احتمالا تا پاسی از شب ادامه داره....ایشالا فردا به خیر بگذره و این بار صد کیلویی که رو شونه هامه برداشته بشه...

حالا علاوه بر این امتحان، یه امتحان دارم هفته بعد که اصن نگم براتون...یعنی قطر و اندازه کتابا دیدنیه...دو جلد هم هست..پر فرمول و مساله..از اولین امتحان من فقط به این یه دونه امتحان فک کردم و براش نگران شدم...ولی ایشالا از پسش برمیام و درس عبرت میگیرم که نذارم برا شب امتحان درسامو:/

پ.ن احتمال درس عبرت گرفتنم کمه البته..ترم بعدم میذارم برا شب امتحان یحتمل😂😂

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۰

نظرات  (۲)

انشاالله امتحان جفتتون عالی بشه عزیزم :)
:***
پاسخ:
مرسی عزیزم..کجایی پیشی جان چرا نمینویسی دیگه؟😞
میخوای من هرشب کامنت بذارم بهم گرارش کار بدی نمونه شب امتحان؟:دی
پاسخ:
نه نه خودم بچه خوبی ام میخونم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی