قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۶

کمپوت شده هستم

خب امروز بنده ساعت هشت و نیم صب رفتم بیرون، ساعت هفتو نیم عصر اومدم خونه:/ اینو گفتم که علت له بودنمو بدونید و دلتون برام بسوزه😂 

امتحانو هم من هم هادسون هم کلیه کسانی که اون امتحانو داشتن گند زدن:/ یعنی تنها عاملی که باعث دلگرمیم شد همین بود که همه بالاخص هادسونم گند زد😁 بعد امتحان یه دوساعتی با هم گپ و گفت داشتیم و تلافی این مدت حرف نزدن رو دراوردیم😝 

چند وقت دیگه که دور نیست، تولد هادسونه...موندم هدیه بهش بدم؟ ندم؟ چی بخرم؟ همون تبریک کافیه؟ چیکار کنم دقبقا...بعد دوتا چیز هس که خیلی لازم داره...ولی گرونن..سلیقشم نمیدونم چطوریاس..خلاصه که بلاتکلیفی ماه ایندم جور شد ب امید خدا😀 اگه تصمیمی گرفتم خبر میدم حتما...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۱

نظرات  (۲)

خسته نباشی انشاالله که نتیجه امتحان خوب میشه عزیزم... امیدوارم نمره تو خیلی بهتر بشه :))
برای تولدش هرچی میخری بخر ولی عطر رو نخر... لامصب نمیدونم چی داره جدایی میاره :/
پاسخ:
فدای تووو..من همه خر زدنام فقط برا اینه که نمره من از اون بهتر شه😂
اوا...میخواستم عطر بخرم اتفاقا😞
اینه ها میگن انگیزه :))) ما استادا یکاری باهام کردن همون ذره انگیزمم پرید کامل اوضاع هم بشدت نابود:(

ببین ادم اصولا هدیه میگیره حس خوبی داره دیگه کتاب و پوشیدنی و اینا هم همیشه جوابه برا قیمتشم دستت وائه
پاسخ:
والا اساتید ما هم اسطوره نابود کننده انگیزه هستن..
اره ولی خب کتاب اون چنان نمبخونه..لباس هم میترسم سایزشو درست تشخیص ندم:/ حالا همچنان در تفکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی