قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۲۱

سالگرد

پارسال این موقع ها بود که زندگیم تو مسیری پیش رفت که به هادسون رسید..اون موقع فکرشم نمیکردم که یه روزی این آدم رو بتونم دوست داشته باشم.یعنی یادمه نگاه عکسش که میکردم میگفتم وای چقد ما به هم.نمیایم و فرق داریم:/ و یه جور نچسب طوری بود برام..حتی یادمه یه سری یه عکس سلفی یهویی فرستاد. بعد ساعت 12 شب. با قیافه له..بخدا همونجا میخواستم بلاکش کنم😂😂😂 ولی گفتم بذا خود واقعیشم ببینم بعد قضاوت کنم!!.خلاصه که وقتی این رابطه شروع شد من به همه اعم از دوست و خانواده و بقیه افراد متذکر شده بودم که چیزی بین ما نیست و نخواهد بود...حتی الان هم کسی خبر نداره که اون رابطه ساده وارد فیلد احساسی شده و دوستای نزدیکم هم بی خبرن از بیشتر قضایا! البته از دعواهامون خبر دارن و با توجه به حجم انبوه دعواهای ما مسلما کسی به ذهنش خطور نمیکنه که علاقه ای در کار باشه..ولی دیگه یه نمور حس و ذوقی برا هم داریم..حتی اون قیافه تفلونش هم داره برام رو به جذابیت میره😂😂 امروز که یه جورایی سالگردمون محسوب میشد ( البته نمیدونم تاریخ دقیق سالگردمون کی میشه، چون خب ما قصد نداشتیم رابطه جدی داشته باشیم برا همین زیاد اون اوایل در بند تاریخ و اینا نبودیم که تاریخ ها رو به خاطر بسپاریم ولی یادمه هفته اول بهمن بود!)، ما از شب قبل یکم بحثمون شد...صبح هم من بحثو همچین توسعه دادم که خدای نکرده آتیش گیس و گیس کشی خاموش نشه😂... بعد دیگه نشستم حساب کردم دیدم بعله، در سالگرد شروع رابطه میتونیم پایان رابطه رو جشن بگیریم😒 و جاتون خالی سردرد گرفتم از ناراحتی و همش گرفتم خوابیدم😞 منتهی همچنان امید داشتم که آشتی کنیم و در ساعات پایانی برای بار نمیدونم چندم آشتی کردیم😂 و به هر ضرب و زوری بود رابطمونو یک ساله کردیم..تو این یه سال نمیدونم بگم بزرگ تر شدم یا پیرتر...چون واقعا روزهای سخت و ناراحت کننده زیاد داشتم...روزهایی که اندازه کل زندگیم غصه خوردم و گریه کردم ولی به هر حال تا همینجاش که دووم اوردیم بازم خوبه...در مورد سال های بعد هم که اصلا نظری ندارم چون ما هر دومون ادمای غیرقابل پیش بینی هستیم و هر لحظه ممکنه یهو همه چیو تموم کنیم:/ مخصوصا من😒 برا همین ترجیحا به اینده فکر نکنیم بهتره..هر چند که سعیمون بر اینه من کمتر ناراحت شم و اون کمتر ناراحت کنه...انشالا که هر دو موفق باشیم در اصلاح خودمون!

پ.ن من هنوز کادوی تولد نخربدم و احتمالا به یه تبریک بسنده میکنم بنا به دلایلی:)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۴

نظرات  (۲)

آخی نازی اپریل جذبش شدی :)
انشاالله که باهم خوش باشید عزیزم :*
پاسخ:
اره دیگه قیافه بعد یه مدت عادی میشه..حتی همون قیافه عادی هم میتونه جذابیت پیدا کنه😁
فدای تو..مرسی عزیزم😍
ایشالله این رابطه به سمت و سوهای خوب کشیده شه.
پاسخ:
انشالا..مرسی عزیزم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی