قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۶

تخلیه ذهن

امروز عجب روز طولانی و برفی بود...

دست و دلم به درس خوندن و پروژه انجام دادن نمیره اصن..بیرونم انقد سرده که نمیشه تو این یخبندون برم دور دور..فقط میخورمو میخوابم زیر پتو:/ ولی خب همین که اشتهام خوبه و فعالیت حداقل(!) دارم راضیم..باید تا عید بیام رو فرم..بعد امتحانا شبیه مرده متحرک شده بودم:/ 

جو بین منو هادسون به شدت آروم و ملایمه (از عجایب).. بعد چون بی سابقس که نپیچیم ب پر و پای هم الان احساس میکنم حوصلم سر رفته از بس که همش با هم آشتی و مهربونیم😂😂  

تولدش هم فقط تبریک گفتم...وقتی من بهترین کادوی زندگیشم، کادو میخواد چیکار؟😂 والا...ولنتاینم باز تبریک میگم😂😂 آه در بساط ندارم..از الان فقط دارم پولامو جمع میکنم دم عید برم چنتا لوازم آرایش بخرم..لوازم ارایش هم که خداتومن پولشه ادم بیچاره مبشه😒 در حدی که کرم پودری که پارسال خریدمو امسال قیمت کردم دیدم دوبرابر شده قیمتش😢 

فردا هم انتخاب واحد دارم و توی لیست درسا دیدم یه درس جدید با یه استاد به شدت سختگیر برامون اضافه کردن..خیلی خورد تو ذوقم..چون میدونم نمره ای که این استاد میده کل معدلمو میریزه بهم:/این درحالیه که ورودی های قبل هیچکدوم این درسو پاس نکردن و انصاف نیس حجم درسای ما رو هی زیاد میکنن:/ آخ آخ یه درس ریاضی هم دارم ترم دیگه با یه استاد به غایت مزخرف..از حالا غصه اونم دارم میخورم😞

اینم از افکار مشوش درون مغزم که در قالب یه پست خدمت حضورتون ارایه شد..شب یخیتون بخیر😝

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی