قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۴

عنوان ندارم:/

این روزا دغدغه های زندگیم زیاد شدن..قرار بیشتر هم بشن..و مسلما وقتی برای دعوا با هادسون یا رمانتیک بازی ندارم حتی..اونم بدتر از من..تا خرخره تو امتحان و کار و اینا...بنابراین فک کنم ده روزی هس که پاک پاکیم و بحث نکردیم...

این اخر سالی یه کار ناتموم دارم که فقط میخوام هرجوریه تموم شه و به سال بعد موکول نشه..چون بره برا بعد معلوم نیس کی بشه که دوباره بتونم براش وقت بذارم...

چندروز پیشا با یکی از بچه های قدیمی و دوست های سپتامبر صحبت میکردم..هیچ وقت فک نمیکردم روزی با این ادم یه ساعت صحبت کنم در حالی که سپتامبری وجود نداره دیگه..دنیای عجیبیه..بعضی ادما یه روزی چقد برات غریبه میشن:/


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۱

نظرات  (۲)

ایشالا همه کارات جفت و جور بشن عزیزدلم...
اینقدر خندیدم نوشتی ده روزئه پاکیم:)))

پاسخ:
قربونت عزیزم ایشالا😘
عه؟😂😂 فقط هر وقت این حالت برامون پیش میاد و بحث نداریم به نظرم خیلی همه چی خسته کنندس..بدجور عادت کردم به دعوا کردن😂😂 واقعا عین معتادا شدم😂
مرسی عزیزم بابت کامنتت :*****
 اتفاقا حواسم بهش هست... تا ببینم چی پیش میاد...
پاسخ:
خواهش میکنم..انشالا که خیره😍😍

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی