قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۴

غرنامه

یه جور خاصی دفسرده هستم:/ از فک کردن به خروارها کار و درسی که باید انجام بدم از الان زانوی غم بغل گرفتم...از اینکه باید تو یه زمان کوتاه یه مصاحبه برم..یه مدرک تخصصی هم بگیرم بدم ب اونجا و در کنارش کلی درس و ترجمه دارم...در کنار همه این ها درس های سخت نوازندگی. اوووف...چند هفته ای هست حتی با دوستامم بیرون نرفتم:/  هی میشینم روزا رو میشمرم که هر روز چقد کار انجام بدم که بعد عید وقت کم نیارم😢 

این روزا حتی حوصله هادسونم ندارم..از حرف زدن باهاشم حالم خوب نمبشه..یه جوری انگار غرق شدم تو دنیا و دغدغه های خودم...

البته شاید همه این حس ها برا این باشه که چهارشنبه باید یه تکلیفی رو ارایه بدم و بلد نیستم و حس ناکامی بدجور در من رخنه کرده...شایدم به خاطر درس جدید گیتارمه که از بس سخته هر چی تمرین میکنم فایده نداره😓 کلا خیلی فاز سنگینی دارم الان.. فعلا دارم دنبال چیزی میگردم که حس و حالمو خوب کنه و تنها گزینه خوردن کروسان شکلاتی در نیمه شبه😀 که خب برای بهبود حالم در دو گاز تمومش کردم😊 حالا بشینم یکم ترجمه کنم و غصه رو بسپارم به اینده..ایشالا برای همشون راه حلی هم پیدا میشه در نهایت😞

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۵

نظرات  (۲)

۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۷ کیانوش رضوان
وقتی بشر خیلی کار داره واسه انجام دادن و شروع نمی‌کنه افسردگی می‌گیره!
پاسخ:
بله اینم هست😞
اصلا نگران نباش اپریلی که من میشناسم از پس همه کارا برمیاد...
اقا هنرمند بودن سختی هم داره دیگه:****
پاسخ:
فدای تو...امروز یکم بهترم..چون یکم از کارامو انجام دادم😊
اره بعضی وقتا به این نتیجه میرسم که حتی درس خوندن و امتحان دادن از ساز زدن آسون تره😰

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی