قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۳

غرور و تعصب!!!

روزهای به غایت سختی رو پشت سر گذاشتم...شاید میشه گفت طولانی ترین قهر با هادسونو تجربه کردم..همون روزی که قهر شدیم، من از شب قبلش مریض شده بودم و با مسایل بعدش و غصه ها و ناراحتی هایی که کشیدم احساس میکنم دیگه نایی برام نمونده...مریضیم هم خوب نشده و هی خوب میشه و برمیگرده...چون نمیتونم مث ادم غذا بخورمو اشتها و حال و حوصله ندارم..فردا میرم دکتر تا ببینم چرا این مریضی ول کن ما نیس:/.

امشب قهر رو شکستم و پیام دادم که سر صحبت وا شه و مشکلاتمونو حل کنیم..و چنان هر دو مغروریم که اصن به جای اینکه مشکلو حل کنیم فقط یک به دو میکنیم با هم:/ هیشکی هم کوتاه نمیاد این وسط و یکی باید بیاد ما رو جدا کنه :/ بعد دیدم نه مشکلا که حل نشد...گفتم نکنه اصلا اون علاقه بینمون از بین رفته...بعد باز هیشکی حاضر نشد مستقیما اعتراف کنه که به طرف مقابل علاقه داره!!! پس نتیجه میگیریم که ریشه تموم مشکلات ما در اون غرور لعنتیمون خلاصه میشه:/ حالا ادامه مذاکرات موند واسه فردا شب...انشالا یکم به توافق برسیم و اصلاح شیم:/

31 تیر برای من روز خاصیه..چون 31 تیر پارسال بود که قلبم براش رفت..شاید فردا که 31 تیره و سالگرد دلباختگی، باید از نو عاشق شد؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۳۱

نظرات  (۱)

امیدوارم همه چیز خوب پیش بره عزیزم :*
متاسفانه نمیتونم بگم هیچ چیز رو خیلی جدی نگیر چون منم مثل تو همیشه خیلی جدی میگیرم مسائل رابطه رو و واقعا تاثیر میذاره روم... ولی امیدوارم تو محکم باشی خوشگلم.
پاسخ:
مرسی عزیزم..
منم خیلی سعی میکنم جدی نگیرم ولی متاسفانه موفق نمیشم😂😭

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی