قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۵

بیکاری اجباری!

آقا امشب انقد که بحث های فلسفی کردیم اصن یادم رفت بهش بگم که امروز سالگرد چه روز مهمی بود😓 جفتمونم اصلا به روی خودمون نیاوردیم که دیشب چقد دعوا  کردیم و چند روز هم قهر بودیم..یعنی البته همیشه همینطوره...سریع دعواها رو فراموش میکنیم😂

امروز حالم بهتر بود و نرفتم دکتر...یعنی چون یکم تنش های عصبیم کم شده بود از درون حس بهتری داشتم و رنگ و روم برگشته بود...اما همچنان حال ندارم برای آزمون روز جمعه خودمو اماده کنم...فک کنم همینجوری برم سر جلسه...😒

هادسون شاید به خاطر کار جدیدش کلا بره یه شهر دیگه...با اینکه میتونم سر همین مساله تا صبح بهش غر بزنم چیزی نگفتم چون برای بهتر شدن زندگیش باید بره و چاره ای نییس..حالا فعلا امیدواریم که بتونه استخدام بشه ...وضعیت اشتغال خیلی ناجوره..هادسون نزدیک یک ساله که کار گیرش نیومده..یکی دیگه از دوستام هم با وجود سابقه و تحصبلات خوب بعد چندماه هنوز نتونسته کار پیدا کنه..خودمم که در همین وضعم..بیچاره جوونا😢


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۱

نظرات  (۱)

۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۳ عینکی عینکی
خوب باشی همیشه

ان شاء الله شغل خوب گیر بیارید

برای منم دعا کن
پاسخ:
انشاالله مرسی..حتمااا. محتاجیم به دعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی