قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۱

غمگینه خوشحال!

بالاخره بعد از یکسال و کلی فلاکت، هادسون یه کار پیدا کرد که فعلا یه مدت باید بره ببینه از پسش برمیاد یا نه..هم خوشحالم هم ناراحت..خوشحالم چون غصه کار نداشتنشو دیده بودم و منم غصه میخوردم، ناراحتم چون باید بره یه شهر دیگه و خب دوری چیز چندان دلچسبی نیس..ولی چاره ای نیس..ناچاره بره .منم ناچارم درد فراق رو تحمل کنم..نمیدونم قبل رفتنش بتونیم همو ببینیم یا نه...سه چهاربار قرار گذاشتیم که هر دفعه کنسل شد..یعنی از دلتنگی دیگه بعضی شبا میخوام منفجر شم و دلتنگ که میشم عین ننه پیرزنا هی بهش غر میزنم تا جایی که دعوامون میشه گاهی😓😂 به جرات میتونم بگم دلیل اکثر دعواهامون یا دلتنگیه یا دوباره همون دلتنگیه😂

یه عادت خوبی رو دارم در خودم پرورش میدم که البته چندبار هم وا دادم ولی به هر حال دارم مقاومت میکنم و نتیجش خوب بوده..اونم اینه که مستحضر هستین که منو هادسون خیلی دعوا داشتیم و داریم(!) ..بعد من یه مدت موقع قهرمون میرفتم با دوستام یا خواهرم درد دل میکردم..درسته ادم اروم میشه همون موقع ولی تبعاتش اصلا جالب نیس..الان یه مدته وقتی قهرم به هیچ بنی بشری چیزی نمیگم..خودمون دوتا وقتی اروم شدیم میحرفیم و اشتی میشیم، کسی هم این وسط دخالت نمیکنه و ما رو به سمت جدایی سوق نمیده!!  


یه کار دیگه ای هم چند روزه شروع کردم و نتیجش جالب بوده..اونم اینه که به صورت شفاهی هی به خودم میگم کلی اتفاقای هیجان انگیز تو راهه..کلی عشق..کلی محبت..و میبینم که چیزایی که جذب میکنم اتفاقای واقعا خوب و قشنگی هستن😍 شما هم امتحان کنید...حس خوبی به ادم میده😉 


در مورد درس غر بزنم یا دیگه اشباع شدین؟ نهههه در مورد اینم غر نمیزنم دیگه.

پس.بیایید با درس های خود آشتی کنیم😂😂


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی