قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۲۳ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۱

Me or ur friend

تقریبا یه هفته ای هست که هادسون رفته شهرستان برای کار جدیدش..ولی احساس میکنم یه ساله که رفته...یعنی خیلی به نظرم دیر داره میگذره..حالا تا اخر امسال هم باید بمونه اونجا...خودش هم که میگه دپرس شده چون عملا هیچ تفریحی نداره و فقط داره کار میکنه..حالا گفت اخر هفته شاید یه سر بیاد پیش بنده!! البته شاید هم بره خونه دوستش چون اینجا هم جا و مکان که نداره..البته من تاکید کردم پیش دوستت نریااا..بیا پیش من که روحیه ات عوض شه😂😂 حالا ببینم منو انتخاب میکنه یا دوستشو😛 

این هفته منم درس خوندم کمی ولی باید بیشتر بخونم که هنوز موفق به افزایش ساعات درسی نشدم:/ تمرینات گیتار هم که داره روزی به چهارساعت میرسه ولی استاد میگه هنوز باید تلاشتو بیشتر کنی...😓والا تو کل کلاس کسی یه ساعت هم تمرین نمیکنه فقط زورش به من میرسه:/ البته سر یه قضیه ای باهام بد لج کرده و کلا اخلاقش خیلی عوض شده این یکی دوماه..ولی همینکه دیگه باهام سرسنگینه خوبه..دوس ندارم باز روش وا شه😂

فعلا همین دیگه...برم یکم اکسل کار کنم...حس درس که ندارم😜


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۳

نظرات  (۱)

الهی عزیزم هنوز یک هفته نشده دلت تنگ شده...
وبلاگ رو چون اعصابم خورد بود از دست a حذف کردم... ببخش عزیزم... این بچه که اعصاب نمیزاره برام... البته الان یکم سربه راه شده:)

پاسخ:
اره این دل لامصب هیچی حالیش نیس😓
ای بابااااا...انشالا بازم به جمع وبلاگیا بپیوندی😘

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی