قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۱۷ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۵

احوالات این روزا

باورم نمیشه اخرین پستم 30 شهریور بوده😓😓 این روزا به حدی سرم. شلوغه که احساس میکنم همه چی روی دور تنده..انقد اتفاقات افتاده که نمیدونم از کجا بگم...ولی خب تا جایی که بتونم یه چکیده ای از همش میگم...مهمترین اتفاق امروز این بود که بعد مدت ها تونستم افتاب 9 صبحو تو خونمون رویت کنم!! چون یه ماهی هست که وقتی هوا تاریکه میرم بیرون و وقتی هوا تاریکه میام خونه:( به زحمت تایم پیدا میکنم با دوستام حرف بزنم، برم بیرون، یا با خانواده برم سفر...یعنی کلا زندگی الانم تو سه بعد خلاصه شده که هر روز این الگو تکرار میشه: کار، درس، موسیقی😒 ناگفته نماند که همین هندل کردن سه بعد به طور همزمان باعث شده کاملا سرویس بشم و امید دارم لا اقل بخش درسیش زودتر تموم شه یه نفسی بکشم...

اهایه بعد چهارمی هم هست به نام هادسون...خدا بخواد دیگه خیلی وقته دعوا نکردیم..اصلا بالکل مود دعوام از بین رفته ..شایدم انقد سرم شلوغه تایمی برای دعوا نمیمونه..به هر حال هر چی باعثش شده راضیم😂 

این اواخر با اینکه منو هادسون حرفی از ازدواج نزدیم هیچ وقت، ولی مدام داریم سر کارهای خونه، تقسیم وظایف، بچه، تربیت بچه، مسایل مالی مشترک بحث میکنیم😓 یعنی همین امروز چهل دیقه فقط داشتیم چونه میزدیم کی ظرف بشوره که جارو بزنه😓 بعد که گوشیو قطع کردم تازه یادم اومده که ما فقط دوستیم و هنوز تا رفتن سر خونه زندگی فاصله زیادی داریم..ولی بحثش که پیش میاد خیلی جدی تا پای جون راجع بهش حرف میزنیم😂 

بعد هیچ بنی بشری هم نمیدونه ایشون با بنده دوست هستن !!! حتی دوستاش😒 خدا شاهده هفته پیش که زنگیدم بهش و پیش دوستش بود در حد مقامات ریاست جمهوری باهام حرف زد! یعنی الفاظ خیلی ثقیلی استفاده میکرد که خندم گرفت گفتم گویا نمیتونی بحرفی و خودم خدافظی کردم..خلاصه که نمیدونم چه اصراریه از الان که هیچ خبری نیس هی راجع بع زندگی متاهلی بحرفیم...مخصوصا با این همه مشغله ای که جفتمون داریم تخمین میزنم حتی اگه قصد ازدواجم داشته باشیم، سه سال دیگه شاید زمان مناسبی باشه!!! تو این سه سال سعی میکنم  توجیه بشه که حداقل نصف کارای خونه رو انجام بده😂😂 چون یکم دید سنتی داره باید روش کار بشه! تازه بهش هم گفتم دیدت خیلی سنتیه بهش برخورد 😂😂😂 والا..خو بابای من که مرد قدیمه همچین افکاری نداره که هادسون داره😓 اونم بهم گفت تو خیلی فمینیستی😂😂 ولی ممکنه این اختلافات هم مث دعواهامون که یهو فروکش کرد، کمتر شه...کلا مرور زمان و شناخت بیشتر خیلی موثره..  


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۷

نظرات  (۱)

اخ جون پست جدید.*_*
شیطون خیلی وقت بود نبودیا ولی خب عذرت پذیرفتس. ;)
پاسخ:
خداروشکر که بخشوده شدم😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی