قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب
۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۸:۴۲

ادامه.2

دیگه با اجازتون یه ساعتو نیمم باز تو ترافیک بودیم تا من برسم به منزلمون! یعنی حیف این قرار ما که همش به ترافیکو استرس گذشت😓 البته که خب تو ترافیک ور دل هم بودیمو حرف زدیم ولی یه چندبار داشتیم تصادف میکردیم دیگه سعی کردم زیاد صحبت نکنم😂😂 بعد که رسیدم خونه با اینکه خیلی استرس کشیده بودم ولی حالم خوب بود..کلی انرژی گرفته بودم...اومدم نشستم با دوستام صحبت کردم اونا هم کلییییی انرژی منفی دادن بهم و راجع به هادسون(!) بدی گفتن و تمام حس خوبم نابود شد...😤 

قبلا به این نتیجه رسیده بودم که مشکلاتی که با هادسون دارمو نباید به دوستام بگم چون بهش دامن میزنن. .حالا از دیشب به این نتیجه رسیدم که خوشی هامم نباید بهشون بگم چون نابود میکنن حس آدمو...یعنی نمیدونم چطور بدون اینکه اصلا جزییاتو بدونن چطوری همه چیو میبرن زیر سوال...خلاصه که از من به شما نصیحت با دوستاتون درد دل نکنید تا جایی که میتونید...من که هیچ وقت سودی نبردم از اینکار😢

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۱

نظرات  (۱)

عزیزممم چه خوشگل تعریف کردی:**
دوستای ادم در چنین مواقعی فقط دنبال اینن یه چیزیی بگی تا از طرفت دیو دو سر درست کنن و بگن به درد نمیخوره...
هرجور که خودت دوست داری و لذت میبری و راحتی باش عزیزم...
پاسخ:
فدات😘😘
آخ آخ دقیقاااا ..هر چی بگی بدترین حالت ممکن رو برداشت میکنن!
آره واقعا نباید به حرف مردم توجه کرد😒
تو دیگه جایی نمینویسی؟ دلم تنگ شده برای نوشته هات😢

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی