قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۳

Sleep more

این خستگی دفاع و پایان نامه نمیدونم چرا از تنم بیرون نمیره...دیشب ده ساعت یه پشت خوابیدم ولی الان سرمو بذارم زمین میتونم ده ساعت دیگه هم بخوابم:)) اصن یه وضیااااا...حالا این هفته هم از شانسم کلی کار و برنامه تولد داریم سرمون شلوغه...دارم فک میکنم برم یه باشگاه ثبت نام کنم مجبور شم ورزش کنم..من همه عمرم یه هیکل ایده آل تو ذهنم داشتم که هنوز بهش نرسیدم...دلم میخواد اراده کنم و تا عید بهش برسم:))

امروز نشستم فیلم نهنگ عنبرو دیدم..تازه سینما هم رفته بودم ولی چون باحال بود بازم دی وی دیشو گرفتم دوباره دیدم:)) لحظه اخر فیلمو دوست دارم:( با ارژنگ هم خیلی همزاد پنداری میکنم:/

۲۵ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۵

همزاد

میدونم که میدونید هر آدمی تو این دنیا 6 تا همزاد داره:) یعنی 6 نفر از نظر ظاهری، به شما شبیه هستن..حالا راست و دروغش پای محققان و پژوهشگرانی که این حرفو زدن ولی خب من چندبار بهم گفتن که فلان جا یکیو دیدیم که خیلی شبیهت بوده و فکر کردیم تو اونجا چیکاری میکنی!! ولی خب گویا همزادم بوده:)

حالا الان داشتم تو اینستاگرام میچرخیدم...یه لحظه یه عکس دیدم خشکم زد..عکس دوست یکی از فالوورام هست..قیافش خیلی خیلی شبیه منه:/ اصن انگار خود من..شاید فقط دماغش 10 درصد فرق کنه ولی بقیه اجزای صورت کپ منه:/ اصلا حسابی شوکه شدم که یه آدم چقد میتونه شبیه من باشه😄😄 میدونید حس عجیبیه..هم جالبه که انگار خودتو داری میبینی هم ترسناکه این همه شباهت هم ناراحت کنندس چون تا دیروز فک میکردی خیلی خاصی و تکی ولی امروز یه کپی برابر اصلتو دیدی و خب دیگه اون حس شاخ بودنه به فنا رفت😁😁 من تا حالا سه تا همزادمو یافتم..موندم سه تای دیگه کجان😝 امیدوارم دیگه بیشتر 6 تا نباشه چون دیگه خیلی خز میشم..اصن خوشم نمیاد انقد مثه من آدم وجود داشته باشه:/ 

۲۵ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۸

How does it feel

امروز عصر عقد دوست صمیمیم بود..از صبح همش میگفتم آخی امروز عقدشه:)) من نه میتونم توی عقدش باشم و نه عروسیش که چند روز دیگس ، ولی قرار هست که عکساشو برام بفرسته..من حتی هنوز قیافه شوهرشو ندیدم..خیلی هیجان زدم:)) همین چند روز پیش هم یکی از همکلاسیام عقدش بود..عکسشو که دیدم کنار شوهرش و متن های عاشقانه ای که برای هم پست گذاشته بودن حس خوبی میداد به ادم:)) برق خاصی تو چشماشون بود و تو قلبشون..من حتی برق تو قلباشونم حس کردم:)) دارم فک میکنم موقع عقد،وقتی داری یه پیمان ابدی رو با یکی میبندی، که تو سختی و راحتی، خوشی و ناخوشی، سلامتی و بیماری، کنارش باشی و تنهاش نذاری، چه حسی داری؟ فک میکنم حسش خیلی بکر و خاص باشه..از اون حس هایی که فقط یه بار تجربه می شه:) فکر کنم در کنار حس خاصش، یه جور ارامش هم داشته باشه توش...چون دیگه میدونی کسی که دوسش داری رو کنارت داری و فقط یه تصویر رویایی تو ذهنت نیس..دیگه مجبور نیستی حرفاتو تو ذهنت بهش بزنی. میتونی تلفن رو برداری و مستقیم بهش بگی..میتونی دوست داشتنتو فریاد بزنی:)) چقد خوبه واقعا...ایشالا همه کسایی که تا حالا این حس قشنگ رو تجربه نکردن قسمتشون بشه...به زودیه زووووود:)

۲۲ دی ۹۴ ، ۱۶:۰۳

وات د هل!!

سه روزه هی پست مینویسم پاک میکنم:/ چه نوع مرضیه این؟ از یه طرف میخوام بنویسم از یه طرف میگم چه کاریه!! میدونید این که بقیه از هیچ کاریتون اطلاع نداشته باشن خیلی بهتر و ارام بخش تره!! قبلنا فک میکردم اگه مثلا برم با یکی درد دل کنم خیلی خوبه..یا مثلا اگه همه حرفامو به مامانم بگم:/ .ولی الان میبینم هر کی هیچیتو ندونه خیلی بهتره!!

پ.ن هر وقت یه مساله ای رو همه فهمیدن، یه مانع بزرگی سر راه ایجاد شده...شاید یه دلیلش همین مساله باشه:/


۱۳ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۵

Stay Far

راست میگن که هر چی کمتر بدونی، کمتر عذاب میکشی...

این روزا که دارم بیشتر میفهمم، بیشتر با ادما حرف میزنم، بیشتر میفهمم تو دنیاشون چیه هی ناراحت تر میشم...آدما از دور قشنگن...از خیلی خیلی دوووور...بعد که میری نزدیک میگی این تو بودی اون حرفارو میزدی؟

یه چیز خیلی جالبی که فهمیدم اینه...کارای بد فقط برای بقیه بده ولی اگه خود ادم انجامش بده اصن بد که نیست هیچ حتی توجیه پذیرم هست:| از جمله سخنان نغز یه بزرگواره!! ولی خوبه بدونیم، کار بد همیشه بده دوست من، همیشه:/

۱۱ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۴

The only one

تنها کسی که سال نو میلادی رو بهم تبریک گفت، سپتامبر بود..فک کنم باید خوشحال باشم:) 

پ.ن: آدم هایی که ندیده و نشناخته همدیگر رو عزیزم خطاب می کنند برایم قابل درک نیست..مخصوصا پسری که همان روز اول به من بگوید عزیزم:/ بدانید و اگاه باشید که هر که در روز اول این لفظ را برای صداکردنم به کار برد، در بلک لیست من جای خواهد گرفت:)) 

۰۹ دی ۹۴ ، ۱۲:۴۶

Dont feel like doing it

خب با ترفندی فهمیدم که همه قضایایی که فک میکردم توهماتم بوده...و ظاهرا مساله خاصی نبوده...ولی یه چیزی...اصولا من خودم و بقیه ادما رو که نگاه میکنم میبینم که پست هایی که میذارن مربوط میشه به حال و هواشون..یا یه خاطره ای که داشتن...یا یه تجربه ای که داشتن...یا یه حس قدیمی یا جدید..خلاصه یه حرف نگفته یا درد دلی هست که ادم از طریق اون پست میخواد به نوعی بروزش بده...اصولا ندیدم که کسی بی هدف چیزی رو پست کنه:/ مگه اینکه خیلی کلا خجسته باشه..به هر حال، بعدا معلوم میشه...

امروز کلاس موسیقی دارم..این استادم خیلی رو من حساب باز کرده:/ یعنی جلسه پیش انقد تشویق کرد منو که کپ کرده بودم..اخه والا کار شاخی نکردم که اون همه تشویق کنه..عجیب بود برام یکم..حالا امروز گند نزنم جلوش خوبه:)) وگرنه تشویقاشو باید پس بگیره:))) 

۰۹ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۰

فضولی!

هزارویک جور فکروخیال ریخته تو سرم الان...میگم نکنه کسیو دوس داشته بعد الان فهمیده طرف خوب نبوده و داره بیخیالش میشه؟ بعد مثلا همونجور که دل منو شکست یکی دلش رو شکشته..بعد الان مثلا قدر منو بیشتر میدونه!!!:))) از پریشب هم خیلی ناگهانی دیدم بازدید انلاین تلگرامشو بسته بود..هیچ وقت اینکارو نمیکرد..همون موقع حس کردم یه چیزی شده...حالا بعد از اون کار..این پست...حس خانم مارپلیم زده بالا بدجور...کاش خودش میومد اعتراف میکرد چی شده منو از این ابهامات درمیاورد...اوم هرچی فکر میکنم پست زیاد ارتباطی با من نمیتونه داشته باشه..میتونس اون موقع که خدافظی کردیم همچین پستی رو بذاره...ولی الان که گذاشته یعنی مربوط به اتفاق جدیدی میشه!! شاید هم همه اینا توهمه منه و صرفا یه پست جهت گمراه کردن من:| 

۰۹ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۹

Weird

فک کنم یه چیزی شده...یعنی یه اتفاقی واسه سپتامبر افتاده که زیاد هم جالب نییس..دارم از فضولی میمیرم بفهمم چی شده.....نمیشه هم برم بپرسم چی شده...یه پست گذاشته خیلی معنی توش هس! حالا نمیدونم منظورش به منه یا کس دیگه..هر چی هس نشون میده از یه نفر نا امید شده:| 

۰۵ دی ۹۴ ، ۲۱:۲۲

کمی تا قسمتی ترسناک!

متاسفانه یا خوش بختانه به یه مساله ای فک کردم و اتفاق افتاد...حواستون به فکراتون باشه:/