قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است


اپریلو سپتامبر، به دلیل حضور در یک موقعیت مکانی مشابه برای نخستین بار یکدیگر را ملاقات کردند! آنها شش ماه در همان موقعیت مکانی حضور همزمان داشتند! اما دریغ از یک سلام، یک خداحافظ، یک چطوری؟ نبودی از اینورا؟ و غیره......

نخستین برخورد ایشان برمیگردد به مسابقه رو کم کنی هر چی من بگم درسته!! قضیه از این قرار بود که برای نخستین بار اپریل در نزدیکی سپتامبر قرار داشت! موضوعی پیش آمد...اپریل سریعا مسئله را تجزیه و تحلیل کرد و به پاسخ محکمی دست یافت! آماااااا.....سپتامبر مغرور ما گفت: نچ!

اپریل گفت: نخیر اینی که من میگمه....سپتامبر: نچ نچ....و این رابطه بسیار عاشقانه همراه با کتک کاری اولین جرقه ای برای رابطه این دو نوگل عزیزمان شد!!!!!!!!!!(سکوت حضار)!!

در کل انچه که موجب تحکیم دو رابطه این دو جوان تا به امروز شده است، همین رقابت های رو کم کنی بوده است ولا غیرررررررررر...به هر حال اینم نوعی عامل تحکیمه دیگه..گیر ندین:)

۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۰

اپریل و سپتامبر کیستند؟


قبل از شروع داستان های اپریل و سپتامبر بد نیست کمی با آنها آشنا شوید!  برای آشنایی با آن ها می توانید از قوه تجسم، تخیل، ایمجینیشن، تصور و تجسم خلاق و از این دست نیز بهره ببرید تا کاملا مطلب برایتان جا بیفتد! جا نیفتاد هم دیگر مشکل خود شخص شما و کمبود خلاقیت شما خواننده عزیز است! البنته هرگونه سوالی برای برطرف شدن ابهام پاسخ داده می شود!:)))))))) لازم به ذکر است که داستان های اپریل و سپتامبر، برگرفته از زندگی واقعی، تخیلات نویسنده، آرزوها و امیال خود شخص بنده و غیره است!

 

 

اپریل را بشناسیم:

اپریل دختری خنده روست..از آنها که خنده از لبانش محو نمی شود. او دختری با موهای مشکلی است! قد و وزنی متوسط دارد! در میانه بیست سالگی است...دختری است که اهل خانه و خانواده است! رفیق فاب آنچنانی ندارد!  حتی تعدادشان به انگشت های  یک دست هم نمی رسد! ولی با این مساله مشکلی ندارد و همچنان خنده از لبانش محو نمی شود! دیگران او را آرام ترین موجود این کره خاکی می دانند که حتی در سر جلسه امتحان نیز با طمانینه و لبخند است! (حالا بماند که تو دلش چجوری دارن رخت میشورن:ا)..او خود را دختری شکمو می داند هرچند اطرافیان از نحوه غذا خوردن او به ستوه می آیند و زیر لب این جمله را مدام تکرار می کنند که "میمیری بدبخت یه چی بخور!!"او عاشق ورزش و موسیقی است...ساز مینوازد..آواز میخواند، ورزش قبلنا می کرد الان ورزش فکری میکنه فقط! او عاشق آشپزی است! هرچند به ندرت غذا می پزد! زیرا این توانایی بالقوه ایست که باید در خانه سپتامبر به مرحله ظهور برسد! در کل دختر اکتیو و فعالی است که اگر فعالیتی نداشته باشد غمبرک زده و کنج خانه جان به جان آفرین دو ذستی با میل خود تقدیم می کند!

 

سپتامبر:

اما سپتامبر، پسری جدی و نه چندان خنده روست! هرچند واید اوپن ترین لبخندها را اپریل بر چهره اش دیده است اما در مقایسه با اپریل خب حتی کمی خشک هم میتواند به نظر برسد! او پسری با موهای مشکی است..از نظر اپریل، او زیباترین موجود ساخته خداوند است و از نظر دیگران، او معمولی ترین و حتی مشاهده شده گفتن چپو چوله ترین موجود خلق شده است!!..قدی نسبتا بلند و وزن متعادلی دارد. او نیز در میانه بیست سالگی است. از کودکی دوستان زیادی نداشته است و اکنون هم به نظر نمی رسد چندان اهل رفیق بازی باشد! او فاقد هرگونه مال و منال است. او فقط شغلی دارد و بس! او ثروتمند نیست!  بادی بیلدینگ نیست! لباس های مارک داری هم به تن نمی کند...در محله ای متوسط زندگی می کند! در ابتدا کم خوراک به نظر می رسد اما امان از اشتهای خانمان برانداز او!! ااو نیز عاشق موسیقی، ورزش، آشپزی و هنرهایی از این دست است ...او وجود خشک و جدی بودن، حس شوخ طبعی خاصی را در اعماق خود به صورت نهفته  دارد و سیگنال هایی را از خود متساعد میکند که اپریل را به خود جذب می کند!!!:/

 

تمامی اطرافیان بر این عقیده اند که این دو همدیگر را دوست میدارند اما تا به امروز هیچ یک پرده از این راز برنداشته و لب به اعتراف نگشوده است!! (صدای فحش دادن حضار+ شفتگیتون تو حلقم!)

زین پس با داستان های این دو عزیز همراه باشید:)