قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۹ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۱

دلتنگی های اخر سال

شب آخر سال داره اینجوری میگذره که پدر سرماخورده و گرفته خوابیده..مادر هم بسیار بدن درد داشت و خوابید..خواهر در شهر دیگری است...آقای حاشیه جواب پی ام نمیده چون اونم شهر دیگری است و من هم شهر دیگری هستم و در حالیکه احساس غم مبهمی دارم به دیوار اتاق هتل زل زدم و فک میکنم سال آینده چجور سالی میتونه باشه؟ امیدوارم مثل 95 پر حادثه نباشه..95 سال اتفاقای غیر منتظره بود..حالا مرگو میرهای فراوان رو که فاکتور بگیریم تو زندگی شخصی خودمم افت و خیز خیلی بود...حقایق باورنکردنی که توسال 95 فهمیدم و زندگیم از این رو ب اون رو شد...ادمای مختلف..ادمای دروغگو...ادمای به ظاهر مظلوم فریبکار...همشون خودشونو تو سال 95 نشون دادن...:/ با یه جمع بندی کلی اتفاقات بد 95 از اتفاقات خوبش بیشتر بود ب مراتب...و امیدوارم این روند تو سال 96 برعکس شه و بشه سال خوشی و شادی و سلامتی برای همه:))

پ.ن در حال حاضر دلم دوتا گوش میخواد که بشینم و براش حرف بزنم اما انقد همه گرفتارن که هیشکی در دسترس نیس..:( برم آهنگ گوش بدم بهتر باشه فک کنم

عید همگی هم پیش پیش مبارک:)

۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۲۰

چهارشنبه سوری تکراری!

یادم نمیاد تو عمرم شب چهارشنبه سوری بیرون رفته باشم:/ از بس هر سال عین جنگ جهانی بوده و امسال هم دست کمی از سال های پیش نداره و داریم از بوی دود و صداهای نابه هنجار در منزل بهره میبریم...دیگه اصن چه نیازیه بریم بیرون؟😂

اینه که میشینم اهنگ گوش میدم و به آینده فک میکنم...

فرزاد باز آهنگ جدید داد امشب...هی با این آهنگاش مود ما رو هم عاشقونه میکنه..منم که تاثیر پذیر...😂😂 حس عاشقی کاذب بهم دست میده😁 ولی آهنگش قشنگه...تیتراژ یه سریال جدید هست گویا به اسم عاشقانه...سریالش هم به نظر بد نمیاد ولی اینکه هی بخوام برم پول دی وی دی بدم برا هر قسمت یکم رو نرومه😁 برا همین فک نکنم سریالو بخرم..همین آهنگش برام کافیه...😝😝



۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۰

منتظر دست سرنوشت!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۴۹

لبخند از نیم رخ!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۵۲

خبیث اپریل!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۴

انسان های فانی!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۳

خب بحرف!

همین مونده با این حجم خستگی منت ایشونم بکشم...جوابم که نمیده آدم بفهمه ناراحت شد؟ رفت جایی؟ گرفت خوابید؟ چی شد خب:/

بعد اون روز میگه من ناراحت شم رک میگم!! خیلی واقعا رک میگه!! منم که اصلا در حال حدس زدن نیستم:/

۱۸ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۳۱

کجاشو دیدی حالا..

به هر حال وضعیت میتونه همیشه از چیزی که هست، بغرنج تر هم بشه..مثلا تکلیفای فردات که با خون دل انجام دادی تو لپتاپ باشه و لپ تاپت به طرز غیرقابل باوری هنگیده باشه و بالا نیاد!! 

الهی العفو.. فقط فردا به خیر بگذره..

۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۴

جان کندن های آخر سالی!

یعنی دو هفته تعطیل بودم ولی بازم آدم نشدم و درس هامو گذاشتم برای روزای آخر:/ هر چقدم میخونم تموم نمیشه که..ایش!!

البته قضایای اول هفته و ملاقات مربوطه در عدم درس خوندن کاملا موثر بودن! ولی به هر حال بیاید ب هم قول بدیم که دیگه دقیقه نودی نباشیم!!

البته من یه سندروم فرار از درس هم دارم و دقیقا روزایی که باید خیلی درس بخونم هی میرم سراغ کارای دیگه که درس نخونم😓 

به هر حال فردا دیگع باید خودمو تو اتاق زندانی کنم که فقط درس بخونم😩😩


پ.ن امیدوارم این هفته آخرین جلسه دانشگاه باشه و هفته دیگه بچه ها لوس بازی درنیارن و پاشن برن دانشگاه😝

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۹

گول ظاهر بدمزه!

استاد وحشتناکمون یه تکلیف داده که اصن بلد نیستم انجامش بدم:/ نمیدونم اون روز اصن برم سر کلاسش یا نه..میترسم پرتم کنه بیرون😒😒 حالا منتظرم ببینم بقیه بچه ها مینویسن یا نه ولی واقعا نگرانم...و تمام مدت سر اون کلاس تحت فشارم..:/

به شدت دوست دارم این ماه تموم شه و عید شه! حالا جالبه خبری هم نیستا ولی حوصله این روزای کش دار اخر سال رو ندارم...

بعد از دیدن آقای حاشیه فک میکردم یا خیلی بدم میاد ازش یا خیلی خوشم میاد..ولی هیچکدوم نشد و خیلی خنثی شدم فقط😓 قبلا که ندیده بودمش شاید بیشتر خوشم میومد ازش ولی الان نمیدونم چیشدم:/ البته دلایل زیاده و شاید چون نمیتونم خودمو کنارش فرض کنم اینجوری شدم...و بودو نبودش زیاد فرقی برام نمیکنه! همچنین نظر اون رو هم در مورد خودم نمیدونم و فک کنم شاید اون هم خنثی شده کمی!! صبر میکنم ببینم چی پیش میاد...


پ.ن هیچ وقت گول ظاهر مظلوم آدما رو نخورید! من شخصا دو بار گول خوردم..مث من نباشید😒