قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۲۹ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۴۶

Celebrity dream

خب کلا من خواب ادمای معروفو زیاد میبینم😂😂 خواننده، بازیگر و غیره..جالبه که اصنم بهشون فک نمیکنما ولی نمیدونم چرا میان تو خوابم😂😂😂 مثلا دیشب خواب ناصر زینعلی رو دیدم😓 یادم نیس چی دیدم دقیقا ولی کلا تو خوابم بود...حالا الان دیدم اهنگ جدید داده😍😄😄 فک کنم اومده بود تو خوابم که بهم بگه اهنگ جدید داره😝 البته اهنگای قبلیش رو بیشتر دوس دارم تا این جدیده رو:/

پریشب خواب خانواده سپتامبر رو دیدم...یعنی چندباره که میبینمشون! از وقتی تو واقعیت دیدمشون دیگه شبا به جای خودش اونا رو تو خواب میبینم😓😫 و حتی تو خوابم ازشون خجالت میکشم:/ این خوابای منم واقعا جالبن در نوع خود:/

پ.ن متوجه شدم احساساتم حالت مواج گونه دارن...مثلا سه چهار روز موجا آرومن...بعد یهو دریا طوفانی میشه...امروز موج های عشقی سونامی طور دارم...هی میاد و میره...سعی میکنم آروم کنم موجا رو..ولی یهو بومب...میدونم که بالاخره فروکش میکنه...بذار هر چی زور داره بزنه😁

۲۸ مهر ۹۵ ، ۰۰:۲۸

امشب...

بعضی شبا هم هست مث امشب که برای ناهار فردا که قرار قورمه سبزی باشه ذوق دارم!! 

بعضی شبا هم هست مث امشب که هم گشنمه هم سرم درد میکنه هم حال ندارم برم سر یخچال!!

بعضی شبا هم هست مث امشب که با اینکه سه روزه سپتامبر اس نداده ولی ناراحت نیستی! 

بعضی شبا هست مث امشب که از خوشحالی میخوای گریه کنی و نمیدونی چطور از خدا تشکر کنی! 

بعضی شبا هست مث امشب که دوس داری به همه بگی اگه کسی حاجتی داره از امام حسین بخواد که رد خور نداره و حتما حاجت روا میشه انشاالله:)

بعضی شبا هست که یه بار از دوشت برداشته میشه...مثه امشب...امشبو یادم میمونه...این ماه مهر عجب پر ماجراست...

۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۲

هلپ لازم!

دوستانی که آیفون، آیپاد یا کلا هر وسیله اینچنینی دارن که سیستمش ios هست لطفا یه راهنمایی کنن و بگن چطوری باید اپلیکیشن ها و برنامه های رایگانشو پیدا کرد؟ اصن جایی هست بشه به صورت رایگان دانلود کرد این برنامه ها رو؟ مخصوصا تلگرام و این جور برنامه های پر کاربرد رو...پیشاپیش تچکر از همکاریتون😀😘

۲۴ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۴

ارامش

بالاخره یه نذری که مدت ها فکرمو درگیر کرده بود رو ادا کردم..واقعیتش چندماه پیش برای مساله ای نذر کرده بودم..و اون مساله هم کاملا اوکی شد..ولی متاسفانه هی نمیشد نذرو ادا کنم..ایندشیطان خبیث حتی گاهی اوقات میگفت ولش کن حالا؛/ .هر روز تو ذهنم مبگفتم چندماه گذشته و من هنوز انجامش ندادم.. ولی امشب به طرز جالبی انگار که خود خدا بگه کجا نذرتو ادا کن، مسیرشو برام مشخص کرد و من بلافاصله رفتم همون جا و بالاخره ادا کردم نذرمو:))) حس خوبی دارررم....ممنونم خدای مهربون:)

۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۱

رخنه کرده...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۱:۵۲

Dont care what he thinks

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دیشب زود خوابیدم که حالم خوب شه و دلتنگیم یادم بره که نرفت...ظهر دوباره دیدم فکرم درگیره خوابیدم و پاشدم ولی فرقی نکردم...رفتم توی اپلیکیشن صد قرن پیشی که توش با ادم خارجیا میحرفیدم تا زبانم تقویت شه...دو ساعت انگلیسی نشستم با یکی حرف زدم بازم خوب نشدم..همه فیلمای اکسل رو دیدم حواسم پرت شه که نشد...رفتم ظرف تیرامیسو رو زدم زیر  بغلم و شیرجه زدم توش ولی بازم خوشحال نشدم...مامان فسقلی گفت پاشو بیا ناهار اینحا نرفتم...عصرش گفت پاشو بریم بیرون باز نرفتم..مامانم اومد نشست برام درد دل کرد ولی من خودم دلم پر بود و نشد کاری براش کنم...بعد اومدم نشستم یکم ابغوره گرفتم ولی خب نتیجه نداشت!!خلاصه که دوباره دارم میرم که بخوابم.. و این دفعه دیگه ایشالا که فردا بیدار شم حالم بهتره😒😒 در تمام اتفاقات بالا هم سایه مشترک مورد نظر همراهیم میکرد😒 خداوکیلی در خلقت خودم موندم که چطور میتونم تمام مدت، یعنی واقعا تمام مدت هاااا یه نفر رو با خودم تو ذهنمو قلبم این ور و اون ور ببرم..نمیدونم واقعا..پارسال که میرفتم سرکار به خودم میگفتم دیگه عمرا اگه من فکرم بره سمتش..خدا شاهده اونجا هم سایه وار با من بود😂😂 اصن دیگه نمیدونم از دستش بخندم، گریه کنم، چه کنم!! فعلا که فقط هی میرم میخوابم😓😓 دو هفته پیش چقد خوب مدیریت میکردم ذهنو قلبمو...باز برگشتم به تنظیمات اولیه...اه...

۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۵

خواب درمانی...

خیلی شبا هم هست مثل امشب و پریشب و فردا و شب بعدش..که وقتی دلت گرفته هی کانتکتا رو بالا و پایین میکنی تا ببینی با کی میشه چند کلمه حرف زد؟ اخرشم این میشه که پا میشی میری مسواک میزنی و زودتر از هر شب میخوابی تا دلتنگی جاشو بده به رویاهای شیرین....

۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۸:۴۷

پست مخلوط!

و از خوشمزه جات خستگی در کن هات چاکلت است با تیرامیسو😍😍

مادر محترم یه ظرف عظیم تیرامیسو درست کرده، منم که بیچاره ی تیرامیسوام...یعنی همش احساس مسولیت میکنم که باید اینو هر چه زودتر به اتمام برسونم😀 هر چی هم گفتم مادر من! حالا چه اصراریه تو هی تیرامیسو طبخ (!) میکنی؟ گفت خامه زیاد داریم دیگه چاره ای نی:/ الان همه خامه ها رسما داره از یخچال میره تو بدن من:)) 😝 حالا سعی میکنم تا اخر هفته تمومش کنم که تا شنبه ادامه پیدا نکنه😐😁 

پ.ن یازده جلسه از اون اموزش اکسلو دیدم...شیش تا دیگه مونده ببینم...هفت تا دیگه ترش هم هفته دیگه میذارن!! خداوکیلی چقد چیز میز داره...فک نمیکردم انقد ریزه کاری داشته باشه:/

پ.ن یکی از دوستام و بی افش که در پست های قبلی فک کنم گفته بودم که کات کردن، مجدد به هم پیوستن..و من چقدددددر خوشحالم از آشتی کردن دوتا عاشق و معشوق...این مدت هر چی به دوستم گفتم برو آشتی کن لوس بازی دراورد ولی خداروشکر الان اوکی شدن دیگه...دوس دارم زودتر عروسی و خوشبختیشونو ببینم😍😍😍 فعلا از دوستم قول گرفتم دست از ننربازی دراره و منم قرار هست تشویقش کنم که صبور و متین رفتار کنه😁 ببینم چه میکنه دیگه...

۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۳

پیلیز تلفظ صحیح:)

خب نمردیمو بالاخره یه استفاده مفید از تلگرام کردیم...اونم اینکه یه کانال خوب پیدا کردم که توش فیلم اموزش اکسل میذاره و منم به شدت بهش نیازمند بودم...یعنی واقعا خدا عمر با عزت بده به هر کی که این فیلمارو میذاره تو کانال...از دیروز دونه دونه دارم دانلودشون میکنم و فقط یه مقدار خفیفی نگران تموم شدن حجم اینترنتمونم😐😐 چون فیلما حجمشون بالاست نسبتا..ولی خب به هر حال برای کسب علم دارم اینترنت مصرف میکنم دیگه...😁😉 بعد این آقاهه که اکسل درس میده، فقط صداش هست و تصویر مانیتورش، و خیلی مو به مو و قشنگ هم درس میده..منتهی اسامی انگلیسی توی اکسل رو به شکل باورنکردنی غلط تلفظ میکنه😂😂😂 و خب واقعا داشتم فک میکردم خیلیییی بده که با این همه تسلط رو مطالب، ولی تلفظ انگلیسی انقد ضعیف باشه..البته خیلیااا این مشکل رو دارن..حتی یکی از خفن ترین استادای خودمم تلفظ انگلیسی داغونی داشت و من همیشه تو دلم میگفتم از تو که انقد خفن و شناخته شده ای بعیده این تلفظ😑😒 ولی خب باعث شد برم تو فکر که به تلفظ کلمات انگلیسی بها بدم و سعی کنم درست تلفظشون کنم..خدارو چه دیدین...یهو منم یه روزی به یه جایی میرسم بعد این تلفظ ناقصم تو ذوق میزنه😂  

9 روز دیگه وقت دارم تا آمادگی علمی کسب کنم جهت شاغل شدن..همه که بهم میگن بابا این 9 روزو برو عشقو حال کن چون بعدش دیگه نمیتونی..واقعا هم همینطوره..بعدش دیگه از خواب راحت صبح و چرت بعدازظهر و اینستاگردی به دغدغه و چک کردن مداوم سپتامبر ( البته این کارو فک نکنم ترک کنم..این دیگه استثناس😊) و اینا خبری نیس...ولی از اون طرف هم دوس ندارم بدون آمادگی برم و هی اونجا دور خودم بچرخم و نفهمم چه خبره! حالا باید سعی کنم لا اقل یه دو روز اخر رو واقعا استراحت کنم که تو دلم نمونه:)))