قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۴۸ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۰

اپریل واقع بین!

خدا رو شاکرم که دیگه هر پسری بهم ابراز علاقه میکنه فقط میخندم و میگم تو دلم تو که حتمااااا راس میگی!!! یعنی دیگه به درجه بالایی از عرفان رسیدم که اول تو ذهنم میگم مطمعنا قصدی نداره یا داره دروغ میگه مگه اینکه خلافش ثابت شه:))

۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۸

یار همیشگی:)

قطع امید کردن از آدما خوبه....وقتی فقط خودت بمونی و خدا...اونوقت زندگیت میشه پر آرامش:)

۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۳

عشق ممنوع!

بعد از مدت ها رفتیم سینما..فیلم سلام بمبیی!! خب اصولا فیلمای گلزار، فیلمای قوی نیستن! اینم همون مدلی بود..موضوع و دیالوگ ها بسی کلیشه ای و سطح پایین بود و واقعا عین فیلم هندیا بود😂😂 فقط آهنگاش قشنگ بود وگرنه چیز خاص دیگه ای نداشت..البته لازم به ذکره که سکانس اخر فیلم چون خیلی احساسی بود هم من، هم مادر هم زن بغل دستیم داشتیم گریه میکردیم...من که فقط میخواستم هق هق بزنماااا...هی نفس عمیق میکشیدم که زیاد گریه ام اوج نگیره...بعد خب من هی یاد خاطرات هم میفتادم..از وسطای فیلم بدجور بغض گرفته بودم و دیگه اخراش نشد جلو گریمو بگیرم😓 بعدم تا اومدیم خونه یه دل سییییییر گریه کردم جوری که الان سردرد گرفتم😓 با تشکر از عوامل فیلم که کاملا خاطرات و بدبختیام رو یاداوری کردن😒😒 

قبل شروع فیلم هم نشسته بودیم یه گوشه...من زوم کرده بودم رو یه نقطه..خیره به افق...تو حال خودم...یه پسره از جلومون رد شد..مامانم گفت عههه چه شبیه سپتامبر بود😓😒 با تشکر از مادر گرامی بابت یاداوری مجدد ایشان  به بنده!!

خلاصه که کلا چون هنوز روحیاتم حساسه فعلا نه باید سراغ فیلمای عشقی برم نه آهنگ های عشقی..سریع زحمتام به باد میره و حالم میریزه بهم..😒 



۲۳ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۸

منهدم شدن خیلی هم خوبه:)

یکی از دوستای دبیرستانم دیروز عروس شد😍😍😍 براش خیلی خوشحالم...اخه دو سال پیش یه هفته مونده به عروسیش پسره بعد شیش سال زد زیر همه چی و عروسی و کلا همه چیز کنسل شد...اون موقع که فهمیدم خیلی ناراحت شدم..فک کردم چقد روزای سختی داشته و چقد گریه کرده..شیش سال کم نیس..من یادمه چقد پسره رو دوست داشت..یادمه یه بار پسره مثلا دندونش درد بود و عفونت کرده بود و دوستم اشک میریخت براش..در این حد دوسش داشت...ولی یهو همه چی دقیقه نود عوض شد و دوست من قسمت یه نفر دیگه شد...من واقعا فک نمیکردم هیچ وقت همچین سرنوشتی داشته باشه ولی الان که میبینم خوشحاله امیدوار میشم که میشه دوباره عاشق شد و همه گذشته ها رو فراموش کرد..و زندگی جدیدی رو شروع کرد..الحق هم که به این پسره بیشتر میاد و حتی ته چهره هاشونم عین همه..و اینطور که بچه ها میگن خیلی پسره خوبی هم هست به نسبت قبلیه..اخه قبلی رو گویا یه سری حرکاتی ازس دیده بودن و حتی یه بار یادمه که یکی دیگه از دوستام بهم گفت کاش میشد بهم بخوره همه چی چون این دختر با این پسر به مشکل میخوره...حقیقت شایدم از دعای خیر بقیه بود که با پسر اول به نتیجه نرسید و یه بهتر گیرش اومد....به هر حال بعضی وقتا بهم خوردن همه چیز، زیاد چیز بدی نیس...نشون میده که قرار اتفاقات بهتری بیفته انشاالله...پس بیاید از این داستان درس عبرت بگیریم و به آینده امیدوار باشیم😍

۲۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۴

همه چی خوبه! من آرومم:/

هووووف...فقط نفس عمیق میکشم و میگم گورباباش:/ 

۲۲ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۰

زیباسازی:)

اپریلی هستم با موهای روغن مالی شده و کیسه فریزر بر سر..یه چند هفتس به موهام روغن نارگیل میزنم..میگن خوبه برا مو..و خب به نظرم تا حالاش خوب بوده..یه جورایی عین نرم کننده طبیعی میمونه و موها رو خیلی لطیف و تازه میکنه! البته من به قصد پر شدن مو دارم میزنم و نمیدونم تاثیر داره یا نه ولی همین که نرم هم بکنه خوبه..راضی ام:) 

بعد در راه رفرش سازی روحیه، دیروز که رفتم داروخونه، گفتم برا جوش سرسیاه بینی چی دارین؟ گفت یه اسکراب دارم خیلیییی خوبه..از یه برندی هم بود که تو اینستا یه چیزایی ازش دیده بودم..منم خوشحال..گفتم بدین پس همونو...بعلهههه...و در پای صندوق متوجه رقم بالای  این اسکراب شدم و خب با لبخندی تلخ خریدمش😂😂 البته بابام حساب کرد..گفتم این گرونه خودم میدم پولشو گفت نمیخواد..😁 ولی من خیلی عذاب وجدان گرفتم..تو عمرم انقد پول بابت فسقل اسکراب نداده بودم...حالا امیدوارم لا اقل اثرش خوب باشه و کامل پوست رو پاکسازی کنه و ارزش این پولو داشته باشه...امشب بعد حموم، میخوام یه امتحانی کنم ببینم چقد موثره..حالا شما ها هم اگه چیزی میشناسبد برا جوش های سرسیاه و قیمتشم مناسبه بی زحمت معرفی کنید😁😍

۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۵

زندگی هدفمند

امروز روز عالی هست:)

به همدردم گفتم دیگه بسه هر چی گفتیم و گریه کردیم؛)

یه هدف تعیین کردم برا خودم که هیجان انگیزه و ذهنمو مشغول میکنه:)

هدف بزرگیه ولی خوشم میاد براش تلاش کنم حتی اگه نرسم بهش:)

وسط روز استادم یه اس ام اس داد که شرح حال من بود...نمیدونم از کجا فهمیدنیاز به روحیه دارم...گفت همیشه شاگرد اول باش تو زندگیت:) یادم اومد چقد قوی بودم:)

کلی کار دارم برای انجام دادن....:)

درمان شکست عشقی یه چیزه فقط...یه هدف گنده که همه ذهنتو قلبتو پر کنه و نذاره حتی عشق هم بهش لطمه بزنه..

۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۷

پرونده رو ببندیم:)

اقا من قول میدم از فردا دیگه راجع به اوشون چیزی ننویسم یا رمزی بنویسم که در معرض دید نباشه اصن..اعصاب هممونو میریزه بهم😓 باشه؟ قول....

اصلا به درک..به جهنم..فدای سرم که دوسم نداره...هزارو یک نفر هستن که منو دوست دارن...والا😁 شما هم بگین فدای سرت😉😍

۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۱

همدرد زیاده!

گفتم یه جا عضوم ملت میان از شکست عشقیاشون میگنا...امروز پای یکیشون نشستم..هی اون گفت هی من گفتم و گریه کردیم😓 😓 

۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۳:۵۲

پرش فکر!

بالاخره رفتم دکتر...و با سری جدیدی از قرص ها درخدمتتون هستم :))) و همچنین باید ازمایش مجددی بدم ببینم وضعیت به چه صورته!! به هر حال ایشالا مشکل جدی نیس و خوب میشم:)) چقدر هوا امروز تمیز و آبی و خوب بود..دکتر دیر اومد و من رفتم بیرونو قدم زد و کلی نفس عمیق کشیدم:)) نمیگم بهش فک نکردم:( بعد سر راه رفتیم نون بخریم..کنار نونوایی یه مغازه قهوه فروشی بود...که دم این مغازه وایسادمو حسابی بهش فک کردم..چون عاشق قهوه بود و درموردش همیشه حرف میزدیم😫 ظهر شد...موقع ناهار..ناهارمون همون غذایی بود که اخرین بار راجع بهش حرف زده بودیم...خب باز فک کردم بهش...فک کنم برای امروز فک کردن بهش بسه دیگه نه؟😓

به یه حرف دیگش هم فک کردم که گفت به حرف زدن نیست به دله! یعنی ممکنه من با با خیلیا (من جمله من) حرف بزنم و احساسی نداشته باشم...به یه مساله دیگه هم فک کردم..کسی که از یه رابطه عمیق اومده باشه بیرون حسابی جون سخت شده...و همچنین نترس!! اون همچین موجودیه...طبیعیه که دیگه از مسایل این چنینی چیزیش نمیشه...:/

اه اصن نباید راجع بهش حرف بزنمو پست بذارم دیگه...ولی خب هی هنوز تو ذهنم دارم مسایل و تجزیه و تحلیل میکنم...ذهن تحلیل گری دارم😓