قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۲۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۰۰

آرزوی دیرینه!

امروز از هادسون تاریخ تولدمو پرسیدم...یادش نبود😓 آرزو ب دل موندم یه بار تاریخ تولدمو که ب کسی میگم یادش بمونه!!!

من خودم شخصا اگه کسی یه بار تاریخ تولدشو بگه، فقط یه بار، محاله دیگه یادم بره!!! یه فولدر تو ذهنم باز میشه به نام اون فرد و تاریخ تولدش...

جوری که مثلا شیش ماه بعد که به طرف تبریک میگم طرف خودش یادش نمیاد کی تاریخ تولدشو به من گفته بود!!! 

الانم میدونستم هادسون محاله یادش باشه ولی گفتم حالا بذا یه امتحانی کنم که خب کاملا مردود شد..منم ته دل ناراحت شدم و باهاش سرسنگین شدم..اونم هی معذرت خواست..ولی معذرت چه ب درد من میخوره..لا اقل برو یه جا بنویس که دیگه یادت نره😒😒 خلاصه که فک نمیکردم ناراحت شم سر این قضیه! ولی شدم:/

۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۲۹

تجربیات بیشتر

دوست داشتم آدما همونی میموندن که از اول بودن..من جذب شخصیت اولیه آدما میشم..شخصیت موقر و با صلابت و محترم آدم ها...بعد وقتی صمیمی میشن و از اون حالت فاصله میگیرن، برام میشکنن و نابود میشن:/ 

و اتفاقا نمیدونم چرا ادم های دارای شخصبت موقر و متشخص، لایه های زیرین خیلی سطحی دارن!! شاید چون  کلا سطحی بودن، برای حفظ ظاهر سعی میکنن اولین لایه شخصیتی خودشون رو خیلی خوب جلوه بدن!!

به هر حال هنوز از پیچیدگی های این موجود دو پا در شگفتم:/

۲۹ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۹

درگیری فکری!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۴۸

مولتی فانکشنال!

یکی از توانایی های بالقوه ام هم اینه که تو اوج درس و سرچ و تایپ و ترجمه کردن، یادم به یه خاطره قدیمی میفته و همینجور که دارم تایپ میکنم ترجممو، گریه هم میکنم هم زمان:/ تصویر اون خاطره هم تو ذهنم پلی میشه:/ موندم این همه کار رو چطور همزمان میتونم انجام بدم....

۲۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۵۷

خواهشا دوباره نه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۳۷

پیچیده نباش!

تولدم داره نزدیک میشه...خوشحالم امسال منتظر و چشم ب راه کسی نیستم که بهم تبریک خاص بگه! چون سال های پیش سر بی توجهی های سپتامبر همیشه روز تولدم بدترین روز زندگیم بود...ولی امسال دیگه خوش و خرمم برای خودم😍😍 از هادسون هم انتظار ندارم تبریک بگه..آلزایمرتر از این حرفاس...برا همین منتظر تبریکش نیستم ولی اگه تبریک نگه مسلما فرداش باهاش برخورد میکنم😂😂😂 یعنی یه سری نقشه های پلید تو ذهنم براش دارم که جنبه امتحان کردن هم داره .مبخوام ببینم رد میشه یا قبول... که احتمال رد شدنش بالاس😁 به هر حال این روز ها جفتمون دست از لحبازی برداشتیم و مهربونیم..یعنی فهمیدم همش زیر سر خودم بود که هی دعوا میشد..اگه من لطیف برخورد کنم اونم روحیه جنگندش فعال نمیشه!! و لطیف گونه رفتار میکنه..یه جورایی منعکس کننده رفتار خودمه😕😶 فعلا فک کنم هنوز با روحیات و اخلاقش آشنا نیستم به اون صورت و زمان میبره!!

ولی یه اخلاق ازش کشفیدم که یکم رو مخمه!! حالا نمیدونم درست کشف کردم یا نه..شایدم من بد برداشت کردم...کلا انسان ها موجودات پیچیده ای هستن و همیشه چند لایه وجودی دارن که هر چقدم سعی کنی نمیتونی کشف کنی..ولی من سخت در تلاشم😁😁

البته بهتره تلاش هام در زمینه درسی باشه فعلا!!! بیشتر ب نفعمه!!


۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۱

ماراتن درسی!

در نهایت ناباوری پاشدم رفتم دانشگاه و خوب هم شد که رفتم!! 

چون تکالیفو دروس رو یه جوری دور همی با بچه ها انجام دادیم...ولی پشت هم بودن کلاسا اون هم از هشت صب تا شیش عصر واقعا ادمو داغون میکنه..حتی وقت نشد ناهار بخوریم و فقط با چندتا بیسکوییت خودمو سرپا نگه داشتم:/ ولی همیشه یکی از لذت های بزرگ زندگیم وقتی که اخرین کلاس تموم شده..شبیه آزاد شده ها از زندانم😂 تمام طول مسیر موزیکای مورد علاقمو میذارمو فقط به این فک میکنم که یه روز سخت دیگه هم تموم شد..

از هفته های اینده جلسات پرسش و پاسخ و پرزنت ها ب طور جدی شروع میشه و خیلی خیلی خیلی بیشتر باید درس بخونم...درس بخونم..درس بخونم و کم بخوابم😂 دیشب که دو ساعت خوابیدم ولی اگه بتونم خوابمو از هشت نه ساعت ب چهارساعت برسونم واقعا به نفعمه😁😁  

تو فکر ساز جدیدم..یعنی یه سالی هست تو فکرش بودم ولی پولش جور نبود..حالا الان یه مبلغی جور شده و میخوام تا خرج نشده ساز جدید بگیرم چون ساز فعلی کشش نداره دیگه و باعث میشه دست درد بگیره حالا ببینم بالاخره طلسم ساز جدید شکسته میشه یا نه!


در مورد هادسون هم قضایا زیاده که به دلیل کمبود خواب بیخیالش میشم😂 شب همگی بخیر😉


۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۱۳

رفتن یا نرفتن!

با توجه به عدم تکمیل تکالیف و عدم وقت کافی برای خواندن دروس دانشگاهی  قصد دارم دانشگاهو بپیچونم:/ و بشینم به جاش خونه درس بخونم و سرچ هامو انجام بدم:/ یعنی حاضرم بمونم خونه ولی با عدم امادگی نرم کلاس!!  البته هفته قبل هم میخواستم نرم..دوستم نذاشت..این دفعه بهش نمیگم وگرنه باز نمیذاره میگه پاشو بیا..البته دوستم ب مراتب وضعش بغرنج تر از منه و تکالیف بیشتری انجام نداده ولی من نمیدونم با چه رویی میخواد بره یونی😁😁 به هر حال وسوسه پیچوندن در وجودم خیلییی زیاده...تا پنج صبح فردا وقت دارم تصمیم قطعیمو بگیرم:/

۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۱۹

اطلاعات تکمیلی!

پیرو پست قبل، زین پس آقای حاشیه را هادسون بنامیم😁

۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۱۸

تغییر نام!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید