قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۰۹

پیش به سوی 97

متاسفانه هر چی قرار گذاشتیم قبل عید همو ببینیم جور نشد:/ و خدا میدونه دیگه کی قسمت شه...ولی عوضش 29 روزه دعوا نکردیم😁😝 و این مهمترین دستاورد سال 96 من بود...که مسلما تا سال 97 ادامه پیدا خواهد کرد..

امسال دستاوردهای خوبی داشتیم جفتمون..دوتا آزمون مهم رو قبول شدیم و امروز خبر قبولی هادسون رو فهمیدم که خیلی بهم چسبید...حالا قول گرفتم یه شیرینی تپل ازش بگیرم😂 بماند که خودمم قول دادم برا قبولی خودم شیرینی بدم بهش...بعد حساب کردم که اونجایی که گفته شیرینی میخواد همچین لاکژریه و کلی پیاده میشم..متقابلا دارم سرچ میکنم یه جا خفن پیدا کنم که کلا حساب بانکیش خالی شه😂😂 دیگه یه بار که هزار بار نمیشه😁

در تعطیلات عید هم داریم میریم سفر..اونم با هواپیما...دیگه برنگشتم حلالیت میطلبم:/ 

یه عروسی هم در پیشه که زیاد شوق خاصی براش ندارم:/

کلا امسال چندان شوق خاصی برای عید ندارم و از الان استرس درس ها و امتحانای بعد عیدو دارم:/ و با اینکه دو هفته زودتر دانشگاهو پیچوندیم وقت نکردم یه کلمه بخونم...خدا خودش کمکم کنه حس درس پیدا کنم😒

به هرحال عید همگیتون مبارک..انشالا امسال غم نبینید..و در نهایت عشق و سلامتی باشید😘😘😘


۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۱۹

پیشرفت شگرف!!

20 روز بدون دعوا😊😊😜😜

به افتخارمون👍👍👏👏

فقط تنها چیزی که میتونه این خوشی رو کامل کنه یه دیداره که احتمالش کمه😢 ولی سعی میکنم خم به ابرو نیارم و همچنان به روند بدون دعوای خود ادامه دهم😍 


۱۶ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۴۰

رها

خب جونم بگه واستون که تکلیف فردا رو با کمک دوست و خانواده و این ور و اون ور ردیف کردم...بعد برای اون مدرک تخصصی که برای اشتغال باید بگیرم زنگ زدم جایی و گفتن خودت بخون و فقط بیا امتحان بده..نیاز نیس دوره اش رو بگذرونی..حالا از جمعه بکوب بشینم بخونم و تا قبل عید مدرکو بگیرم دیگه..بعد گفتم بشبنم پای تمرینات موسیقیم که از فشار اونم رها شم😁 یه یه ربی که داشتم مینواختم یهو یه چی گفت بووووم و دیدم که بلهههه.. سیم گیتار پاره گردیده است😒 هیچی دیگه..تا اطلاع ثانوی که استاد سیم بخره، سیم نصب کنه و اینا تمرینات تعطیل شد😓 البته بهانه خوبی شد که بگم سیم نداشتم و تمرین نکردم😂 خلاصه که یکم از دفسردگی درومدم و امروز بهترم شکر خدا...

فردا هادسون گفت یه سر میاد کاراشو انجام بده و شاید از دور دست بتونم یه نظر ببینمش..و دیگه فک کنم حالا حالاها نبینمش تا بعد عید یا خیلی بعدتر از عید...خداروشکر انقد ب سرمه که دلم تنگ نمیشه و بهش غرغر نمیکنم..دو هفته هم هس که دعوا نکردیم..😁 همه مسایلی که قبلا بابتش دعوا میکردیم اتفاقا هنوز رخ میده منتهی عجیب رفتم رو دنده بیخیالی..اینه که جفتمون در آرامش کاملیم...😉


۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۲۴

غرنامه

یه جور خاصی دفسرده هستم:/ از فک کردن به خروارها کار و درسی که باید انجام بدم از الان زانوی غم بغل گرفتم...از اینکه باید تو یه زمان کوتاه یه مصاحبه برم..یه مدرک تخصصی هم بگیرم بدم ب اونجا و در کنارش کلی درس و ترجمه دارم...در کنار همه این ها درس های سخت نوازندگی. اوووف...چند هفته ای هست حتی با دوستامم بیرون نرفتم:/  هی میشینم روزا رو میشمرم که هر روز چقد کار انجام بدم که بعد عید وقت کم نیارم😢 

این روزا حتی حوصله هادسونم ندارم..از حرف زدن باهاشم حالم خوب نمبشه..یه جوری انگار غرق شدم تو دنیا و دغدغه های خودم...

البته شاید همه این حس ها برا این باشه که چهارشنبه باید یه تکلیفی رو ارایه بدم و بلد نیستم و حس ناکامی بدجور در من رخنه کرده...شایدم به خاطر درس جدید گیتارمه که از بس سخته هر چی تمرین میکنم فایده نداره😓 کلا خیلی فاز سنگینی دارم الان.. فعلا دارم دنبال چیزی میگردم که حس و حالمو خوب کنه و تنها گزینه خوردن کروسان شکلاتی در نیمه شبه😀 که خب برای بهبود حالم در دو گاز تمومش کردم😊 حالا بشینم یکم ترجمه کنم و غصه رو بسپارم به اینده..ایشالا برای همشون راه حلی هم پیدا میشه در نهایت😞

۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۴

عنوان ندارم:/

این روزا دغدغه های زندگیم زیاد شدن..قرار بیشتر هم بشن..و مسلما وقتی برای دعوا با هادسون یا رمانتیک بازی ندارم حتی..اونم بدتر از من..تا خرخره تو امتحان و کار و اینا...بنابراین فک کنم ده روزی هس که پاک پاکیم و بحث نکردیم...

این اخر سالی یه کار ناتموم دارم که فقط میخوام هرجوریه تموم شه و به سال بعد موکول نشه..چون بره برا بعد معلوم نیس کی بشه که دوباره بتونم براش وقت بذارم...

چندروز پیشا با یکی از بچه های قدیمی و دوست های سپتامبر صحبت میکردم..هیچ وقت فک نمیکردم روزی با این ادم یه ساعت صحبت کنم در حالی که سپتامبری وجود نداره دیگه..دنیای عجیبیه..بعضی ادما یه روزی چقد برات غریبه میشن:/


۰۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۶

تحول

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید