قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۴

پیش ب سوی سرنوشت

امروز صبح اومدم از مصائب این چند روز اخیر و دعواها و اشک ها و آشتی ها و لبخندها نوشتم... بعدم خیلی شیک پاکشون کردم!!!

بعد الان داشتم پست های دوماه پیش رو یه چرخی میزدم دیدم چه خوبه که یه سری اتفاقاتو ثبت کردم.. یه سری حس ها رو... که مثلا در فلان روز فلان ساعت چه حسی داشتم... برا همین ب نظرم از این به بعد مجددا به ثبت لحظات بپردازم که بعده ها لذتشو ببرم:)) 

در طی هفته های اخیر دوتا دعوا و ناراحتی رو پشت سر گذاشتم با همون یار دعوایی همیشگیم😂😂 کلا تو زندگیم فقط با یه نفر دعوا میکنم اونم هادسونه! یه بار هم ب خودش گفتم که فقط با تو یکی جنگ و دعوا دارم که گفت از شانس منه😂😂😂

بعد خب دعواهای ما هم که تهش آشتی کنونه همیشه! یعنی مسلسلی شروع میکنیم هر دو تایپ کردن... بعد ده دیقه دیگه همه حرفا و ناگفته ها رو که میریزیم بیرون انگار آروم میشیمو یه نفس راحت  میکشیمو وادامه ی راه😁😁

من اکثرا بعد دعواها میشینم حرفامونو دوباره میخونم.. بعد یکم نادم میشم میگم نچ نچ نچ چرا انقد خشانت ب خرج دادم؟ ولی خب درسته که در پنج دیقه همه خشممو مث اژدها میریزم بیرون ولی پنج دیقه بعدشم میشم یک دخترک ملوس آروم و حرف گوش کن... ولی خداوکیلی تا بدین سن و سال نمیدونستم میتونم اژدها بشم... اصن تازگیا این بعد وجودیمو شناختم😆 هادسونم که دیگه رگ خوابمو بلده و من گاهی حتی ممنونش میشم که مث من احساسی عمل نمیکنه تو لحظات عصبانیت و ناراحتی!! البته که خب عامل عصبانیت من خودشه ولی به هر حال قضیه رو از حالت آشفته رو ب  راه میکنه...

تقریبا دو ماهه که قسمت نشده دیدار حضوری داشته باشیم.. شاید این هفته یه روز وقت بشه همو ببینیم ولی تا لحظه اخر مشخص نیس...

یه سری مسایل هم این اواخر مطرح شده که مربوط ب خودمه ولی خب ممکنه در اینده منجر ب جداییمون بشه و امروز بهش گفتم همه چیزو که از الان بدونه و شاکی نشه چرا بهم نگفتی.. نمیخوام بابتش غصه بخورم یا چیزی... چون اعتقادم بر اینه که دو تا ادم اگه قرار باشه تا اخر کنار هم بمونن میمونن و اگه تقدیر بر جدایی باشه خودتم بکشی بازم جدایی اتفاق میفته.. پس همه چیزو میسپارم دست خدا و فعلا زندگیو ادامه میدم:)

۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۶

خسته اما راضی

حس رضایت از مشغله های زیاد امروز

حس معده درد از خوردن پسته!!

حس رضایت بعضیا از من(!) 

و انتظار برای مشغله های آتی بعدی... 


۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۲۴

وقتی که

وقتی با عصبانیت براش چند خط تایپ میکنی ولی بعد قبل اینکه ببینه همه رو پاک میکنی...

وقتی که کامل ازش قطع امیدی که حتی ترجیح میدی همون چند خط رو هم نخونه:(

وقتی روزها غمگین میگذرن...و فقط خودمم و خودم..مثل همیشه..


پ.ن اینکه تو غمها ادم کسی رو داشته باشه خوبه..من ندارم..شاید هم نخواستم داشته باشم...بنا ب دلایلی! 

۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۷

خلاصه وار

#شب #انتظار #بغض #اشک #دریا #درد همیشگی

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۱۸

True love

به نظرم عشق یعنی وقتی که هر دو ته دیگ سیب زمینی دوس داشته باشین و فقط یکی مونده باشه و اون از خود گذشتگی کنه و ته دیگو بده ب تو😊😊😊

هر گونه ادعای عشقی غیر از این رو نمیپذیرم🤣🤣🤣

۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۶

یک شهر و هزار قیمت!

جلل الخالق! من یه کفشیو پسندیده بودم که قیمتش ٣٠٠ هزار تومن بود! بعد چون زورم میومد انقد پول کفش بدم نخریدم،،حالا همون کفشو پیدا کردم ٧٥ هزار تومن🤔🤔 مگه میشه انقد تفاوت قیمت؟ بعد دیگه از بس از فکر کفشه اومده بودم بیرون الان که قیمت ارزونشو پیدا کردم دیگه تمایلی بهش ندارم!! اینجاست که شاعر میفرماید همون موقعی که میخوامت باید باشی...همون موقعی که لازمت دارم.... وقتی یه وقت دیگه بیای ممکنه دیر باشه و دیگه نخوامت... بعلهههه... اینجوریاس😋😋


پ.ن دقت که میکنم میبینم خواه یا ناخواه کمال همنشین خیلی در آدم اثر میذاره! یعنی حتی ممکنه خودت متوجه نشی ولی یه مدت که با یکی باشی به صورت غیر ارادی شبیه اون میشی.. حتی انتخاب کلماتت.. طرز حرف زدنت.. یه مدته تغییراتی رو در برخی واژگان انتخابیم مشاهده مینمایم! برام جالبه این قضیه😁

۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۰۹

فارسی شیرین

یه دوست خارجی دارم که به زبان فارسی خیلی علاقه داره... منم تا جایی که بتونم بهش یاد میدم و سوالاشو جواب میدم... دیشب ازم پرسید " خفن" یعنی چی؟ که یکم توضیح دادم ولی امروز گفت متوجه نشده و کاملا کانفیوزد هم شده😂😂 حالا چنتا دیگه براش مثال زدم بلکه متوجه شه!! ولی بعضی وقتا توضیح دادن معنی بعضی کلمه ها خیلی سخته... مثلا یه بار دیگه هم گفت کلمه " دیگه" یعنی چی؟ منم هر چی مثال بود و معادل انگلیسی میشد براش گفت رو بهش گفتم ولی بعضی وقتا این کلمه رو ما همینجوری میگیم لای حرفامون و معنای خاصی نداره اصولا!! که برا همین باید تو محیط ایران باشی که برات جا بیفته کجاها استفاده کنی ازش😁😁 خلاصه که اینجور وقتاس که آدم میفهمه زبان فارسی هم پیچیدگی های خاص خودشو داره... مخصوصا صحبت ها و کلمات عامیانه... 



۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۳

سمفونی معده!

دارم از گشنگی تلف میشم و صدای قاروقور شکمم بلند شده منتهی چون فردا آزمایش دارم نمیتونم چیزی بخورم:/

دوس دارم فردا خودمو با انواع غذاها خفه کنم😂 

۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۱

بعد از مدت ها فرصت لذت موسیقی

من دلی دوست دارم به خدا

خیلی دوست دارم بخدا

از این علاقه قلبی هیچی کم نشدا

من بگم حرفامو جز تو به کی

همه زندگیم خودتی 

منی که از خاک تو میرسم به خدا

#علیرضا طلیسچی #دلی #آهنگ این روزهام:)



۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۵

گزارش جمعه!

خداوند را شاکرم که امتحانم رو دادم و راحت شدم:))

زیاد جالب ندادم امتحانو ولی همینکه تموم شد و از استرسش نجات پیدا کردم خوبه:)

چنتا بیلیط کنسرت فرزاد فرزین هست که مونده روی دست دوستم... اگه مضیقه مالی نداشتم حتما میخریدم ازش ولی متاسفانه دچار تنگناهای مالی هستم در حال حاضر.. اگه کسی رو میشناسید که بیلیطا رو میخواد بگید که براتون ردیفش کنم😋😋

از فردا نم نم باید بشینم پای پروژه دانشگاه و یه چیز آبرومندی فراهم کنم که استاد هم نمره معقولی لطف نمیاید!!

راستی رفتم فیلم ساعت پنج عصر رو دیدم،،،بسیار خسته کننده بود😑😑اصلا توصیش نمیکنم،،من که ساعتو نگا میکردم همش که زودتر خلاص شم برم بیرون ولی لامصب خیلی هم طولانی بود.. 🙄🙄 یکی از دوستان هم گفته بود معمولیه فیلمش ولی اخه معمولی داریم تا معمولی.. این از اون معمولی حوصله سر برها بود.. یه چنتا تیکه کمدی داشت فقط.. بگذریم،،،حالا هفته های دیگه ببینم فیلم چی میاد رو پرده و اخر هفته ها برای خستگی در کردن برم ببینم...

حس خوبی ندارم مسایل مربوط به هادسونو اینجا مینویسم،،،سعی میکنم دیگه فقط روزانه نویسی معمولی داشته باشم  ،،تا ببینم کی حسم درست میشه!!!! 

دیگه همین دیگهههههه،،،آها دلم همبرگر میخواد😁 همین،،،دیگه عرضی ندارم،،فقط امیدوارم به وصال همبرگرم برسم که خستگیم در بره!!