قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۰

استارت مجدد

در سال جدید یه دوباری دعوا کردیم که دمیش همین چندساعت پیش بود😒 به هر حال نمیشه که سال جدیدو بدون دعوا آغاز کرد😂😂 منم کلا دوره تغییرات خلقیم بود و اصن چه هادسون چع هر کی دیگع باهام حرف میزد پاچشو میگرفتم😓 خلاصه که هادسونم رفت رو مخمو منم گفتم دست از سرم بردار ایشالا یکی بیاد که منو درک کنه و از دستت راحت شمو فلان😓 ولی به هر حال آشتی شدیم... در تعطیلات عید جاتون خالی هم مسافرت رفتیم، هم عروسی رفتیم، هم مهمون داری کردیم هم به شدت درس نخوندم😂 ایشالا دیگه از فردا میخونم..قول قول..

از بس یه مدته دیر به دیر مینویسم الان نمیدونم چی باید بنویسم دقیقا...یعنی مغزم حوادثو یادآوری نمیکنه..فقط تنها چیزی که الان دلم میخواس این بود که هادسون از خانوادش دل بکنه پاشه بیاد پیش من..لامصب 15 روزه اونجاس😞 چه خبرهههه اخه...حالا یکم لوس بازی درارم شاید برگرده😂😂 

 خلاصه که همین دیگه...برم استراحت کنم یکم، خستگی عید مونده تو تنم😂