قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۴۲

New discoveries

بعد از این همه عمری که از خدا گرفتم، امشب تازه فهمیدم اگه با گوشی با کسی به مدت یه ساعت بحرفی، سر یه ساعت قطع میشه:/ یعنی تو این همه سال من حتی با یه نفر هم یه ساعت حرف نزدم😂😂😂 دختر انقد کم حرف اخه!! 

همچنین به این نکته هم پی بردم که طرح هایی برای مکالمه رایگان و این صحبتا وجود داره!! کلا چون من از گوشیم فقط برای چتیدن استفاده میکنم، اطلاعاتم درباره تماس های صوتی صفره ظاهرا😂😂 تماس صوتیام هم خلاصه میشه در سلام..چطوری؟ خوبم..دارم میام خونه...خدافظ!!

یه حرکت خداپسندانه هم قراره از امشب انجام بدم که اونم بیدار کردن هادسون برای سحره...حالا خودم زووووری بیدار میشم...یعنی روحم زیر پتوعه ولی جسمم پای سفره داره قورمه سبزی میخوره😂😂 اونم خوش خوابه...قراره هم ساعت بذاره...هم مامانش بزنگه..هم من بزنگم...یعنی ببین چند نفر باید بسیج شن اینو از تخت با کاردک جدا کنن😓 

در حال حاضر هوشیاری خودم 10 درصده و میدونم یه کوچولو دراز بکشم تا صبح فردا میخوابم برا همین دارم مقاومت میکنم تا سحر بیدار بمونم یکم اب و مایعات بخورم و ایضا ترجمه هم باید انجام بدم...ولی ای کسانی که خوابید، خوش به سعادتتون😂


۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۴۲

عشق، فقط خودم😝

ترجمه رو همین چند دیقه پیش فرستادم براش..حس خوبی دارم...دیروز که بهم گفت شرایطش اضطراریه، با اینکه خودم خیلی درس و کار داشتم نه نیاوردم...امروز همه کارامو کنسل کردمو نشستم که یه سره تمومش کنمو بفرستم براش..وسطاش هم یادم به غصه هام میفتاد تو آنتراکا گریه میکردم😓 

ولی خب الان سبک ترم..این روزا هر روز هفته باید برای کلاسا برم بیرون..یعنی نمیفهمم چطوری روزا شب میشه..با سرعت نور روزام میگذره. .و از الان فک امتحانات خرداد افتاده به جونم😣 این هفته فقط میخوام جزوه هامو کامل کنم که بعد با خیال اسوده بشینم سر درس خوندن..هر جلسه جزوه پاکنویس کردن منم پنج ساعت زمان میبره..انقد که باید مرتب و با رنگ و لعاب بنویسم😂 

این هفته هم هفته مبارکیه...چون قراره متولد شم😝 از هادسون که قطع امیدم..ولی روز تولدم میخوام خودمو ببرم بیرون و به خودم یه حال اساسی بدم😍 قربون خودم برم..😍😂

۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۰۴

فی سبیل الله

بارونی ام...

ولی با این حال دارم کار ترجمه یکی از دوستامو انجام میدم..امشب بهش تحویل میدم که خوشحال شه...بلکه خدا هم دل منو شاد کنه...