قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

داستان های واقعی دخترکی بزرگ!

درباره بلاگ
آخرین مطالب

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۱۶

Confused

والا من تا امروز فک میکردم باید خودمو اصلاح کنم که انقد به جون هادسون غر نزنم...ولی امروز متوجه شدم کاملا به غرهام عادت کرده و یه روز غر نزنم فک میگنه بهش توجه نکردم😂😂😂 خب مستحضرید که وقتایی که هادسون میره شهرشون ما همیشه دعوامون میشه!! چون نمیتونه پیام بده و منم هی میرم رو مخش و غر میزنم و قهر میکنمو از این لوس بازیا..این سری که برای محرم داشت میرفت شهرشون، من نشستم کلی با خودم صحبت کردم که این سه چهار روزو کلا بیخیالش شو و انتظار هیچ پیام و زنگو چیزی نداشته باش..و اجازه بده در ارامش پیش خانوادش باشه..خلاصه خودمو کاملا قانع کردم و کلی هم برنامه های درسی برای خودم ریختم که اصن وقت فک کردن بهش رو نداشته باشم..و کاملا هم موفق بودم...از طرفی هم کلی به خودم افتخار میکردم که چقدر بالغانه رفتار کردمو عجب دختری هستمو فلان..بعد در جواب این همه تلاش های من ایشون اومده با من دعوا کرده که چرا عین خیالت نیست که من نیستم😓😓😓 بعدم قهر کرده رفته...😂😂 یعنی پشیمونم که بالغانه رفتار کردم اقا...الان فرصت قهر و ناز کردن افتاد دست اون..همیشه مال من بود خو😂 ولی نتیجه گرفتم که همون رویه قبلیمو ادامه بدم..فک کنم اپریل لوسو ترجیح میده😂😂

از اون طرف هر روز مادر گرامی حال هادسونو ازم میپرسه بعد سر هم زدن شله زرد که میشه میگم برام دعا کن..برای ازدواج..خوشبختی و ایندم.. میگه باشه ولی برای ازدواجت اسم هادسونو نمیگم یکی دیگه رو میگم😓 منم گفتم نه غلط کردم دعا نکن اصن..خیلی ممنون😒

از درس و کار هم بخوام بگم که تا خرخره کتاب و مطلب باید بخونم..تا دوماه دیگه وضعم همینه..بعدش یکم درس هام سبک میشه..برای همین سعی میکنم فقط بخونم و غر نزنم..اگه شما هم مثل هادسون قرار بعدا بیاید بگید چرا غر نمیزنی بگید تا سر شما هم یه دل سیر غر بزنم😂

۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۱۰

یه حاضری بزنمو برم😀

حجم اتفاقات این مدت خیلی زیاده...فقط اهم اخبار رو میگم😂😂اونم تیتروار...

سفر طولانی مشهد، ارامش عجیب بعد سفر، قهر مجدد با هادسون!، آشتی مجدد، پیشرفت در زمینه کاری، پسرفت در موسیقی، انجام یک کار ناتمام رو مخ، استارت نزدن درس...

آها..یه چیز غم انگیز هم اینکه یه زوجی رو.میشناختم که خیلییییی عاشق هم بودن...یعنی مخصوصا پسرهههه یه جووور عجیبی عاشق بود..حالا فهمیدم جدا شدن..باورم نمیشه😓 واقعا از ادمای عاشق انتظار ندارم اینطور دیدگاهمو نسبت به عشق خدشه دار کنن😒 چه وضعشه خب:/